السيد حامد النقوي

364

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

حال اين حديث نموده معلومست پس حيفست كه ابن حجر مكى اين افادهء خود را در صواعق چرا يكسر فراموش ساخته باظهار مطعونيت اين حديث علم تجاهل و تغافل باقتفاى آثار مصدرين تحامل و مرتكبين تساهل افراخته پانزدهم آنكه ازين كلام نمايانست كه ابن حجر بقول خود و كيف ساغ الحكم بالوضع مع ما تقرر ان رجاله كلهم رجال الصحيح الا واحدا فمختلف فيه ظاهر مىنمايد كه حكم به وضع اين حديث هرگز جائز و سائغ نيست و ازينجا محقق شد كه حسب افادهء ابن حجر قزوينى و ابن الجوزى و ذهبى كه قائل به وضع اين حديث شريف شده‌اند مرتكب امر غير جائز و سائغ و از منهج قويم اتباع حق رائغ و زائغ مىباشند پس آنچه ابن حجر مكى در كلام اول صواعق اظهار مطعونيت اين حديث نموده سراسر ناشى از بغض و عناد و حقد و لداد و بحسب افادهء خودش ظاهر البطلان و الفسادست شانزدهم آنكه از ان عيانست كه هوان و وهن قول به وضع اين حديث شريف به حدى رسيده كه ابن حجر مكى عار آن را از قائلين آن دفع كردن مىخواهد و افاده مىنمايد كه تاويل كلامشان واجبست به اين طور كه گفته شود كه اين حكم شان به وضع متعلق ببعض طرق آنست نه كل آن و اين تصدى ابن حجر براى تاويل كلام قائلين بالوضع عند الامعان هم دليل كمال تحقق اين حديث شريف و بوار طعن هر طاعن عنيفست هفدهم آنكه از ان واضحست كه ابن حجر در توثيق أبى معاويه كه راوى اين حديث شريفست قول بعض حفاظ را كه الفاظ آن اينست هو ثقة مامون من كبار المشايخ و حفاظهم بغايت استحسان نموده هيجدهم آنكه از آن لائح ست كه ابن حجر خود افاده كرده كه تكلمى كه در حق ابو معاويه كرده شد غير مسموعست نوزدهم آنكه از ان واضحست كه ابن حجر افاده بعض حفاظ را كه تفرد ابو معاويه به اين حديث از اعمش موجب لحوق ضررى نيست نيز استحسان كرده بستم آنكه از ان واضحست كه نزد ابن حجر افاده بعض حفاظ و أيّ استحالة فى انه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم يقول مثل هذا فى حق على نيز قول مستحسن ست و بالجمله بعد ادراك اين وجوه كه از كلام ابن حجر مستخرج و مذكور و مستنبط و مزبور گرديد ناظر ممعن در كمال تحقق و ثبوت اين حديث ريبى نخواهد ورزيد و بهرهء وافى و كافى از تعجب و تحير بر صنيع شنيع ابن حجر در صواعق خواهد گزيد و مخفى نماند كه ابن حجر درين عبارت منح مكيه اگر چه بسيارى از كلمات نافعه براى اهل حق وديعت نهاده من حيث لا يشعر كلام ضلالت انضمام خود را در