السيد حامد النقوي
357
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
متوجه نموده و حديث انا دار الحكمة را اصل قرار داده و انا مدينة العلم را روايتى از روايات آن فهميده و آنچه از كلمات و جملات بمعرض قدح و جرح ذكر نموده در آن سقطات فاضحه و عثرات لائحه او را عارض شده حتى كه در نقل كلام ترمذى بسبب عدم فهم كلام او پيش پا خورده و بر رو افتاده و جز ادعاى باطل به هيچ دليلى كه قابل ادنى التفات و اصغا هم بوده باشد نتوانسته كه بحديث دار الحكمة ضررى رساند فضلا ازين كه بوجهى قابل قبول حديث انا مدينة العلم را كه فى الحقيقة اصلست مقدوح گرداند پس كسى كه حال او به اين حال واضح الاختلال آئل و مقال واضح الانحلال او در بوادى اين گونه اضمحلال جائل بوده باشد ترانه مدحت باطله او بچنين بلند آهنگى برداشتن و اعلام ستايش نازيباى او بىمحل افراشتن جز آنكه مورث قماءت و صغار و جالب احتقار و استسخار گردد فائده نمىبخشد اما نسبت ابن حجر مبالغه را بسوى حاكم در تصحيح او اين حديث شريف را پس مطرود و مردودست به آنكه اكابر حفاظ اعلام و اماثل نقاد فخام سنيه كه قبل از حاكم بودند و جلالت مرتبت شان در تنقيد و تصحيح و تعديل و تجريح مسلّمست مثل يحيى بن معين و محمد بن جرير طبرى ايشان نيز حكم به صحت اين حديث دادهاند كما سبق بالتفصيل بعون اللَّه المنيل پس هرگز تصحيح حاكم اين حديث را مبالغه نمىتواند شد و چگونه حكم حاكم را به صحت اين حديث مبالغه توان گفت حال آنكه از عبارت مستدرك على الصحيحين كه در ما سبق به حمد اللَّه تعالى در وجه سىام بجواب شاه صاحب منقول شده واضح و لائحست كه حاكم در ان عبارت بر مجرد روايت اين حديث و تصحيح آن بمحض ادّعا اكتفا نكرده بلكه بدلائل سديده و براهين عديده صحت آن كالشمس فى رابعة النهار واضح و آشكار نموده و هر كه درين معنى ريبى داشته باشد بعبارت مذكوره رجوع نمايد و فوائدى كه از كلام حقائق انضمام او متعلق به اين حديث زاهر و باهر مىگردد ملاحظه نموده در بصيرت خود بيفزايد و غالب آنست كه ابن حجر درين مقام بلا مراجعت بسوى كلام حاكم بمحض تشهّى نفس نسبت مبالغه به او نموده بلا دليل و بيّنه مسلك تهجس و تهجم پيموده و اگر اولياى ابن حجر مرد ميدان هستند اينك مىبايد كه كلام حاكم بدليل و برهان و بيّنه و سلطان ردّ نمايند و مبالغه او را درين باب باثبات رسانند و ابن حجر را از بار اين ادعاى واضح الاعتداء سبكبار گردانند اما آنچه ابن حجر از بعض محققين متاخرين تصويب حسن بودن اين حديث نقل كرده پس اگر چه قول بحسن اين حديث نيز براى تماميّت احتجاج اهل حقّ