السيد حامد النقوي
341
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
سوم آنكه از آن متضح شد كه اين حديث از جمله احاديثيست كه از سيد المرسلين و خاتم النبيين آمده چهارم آنكه از ان پيدا شد كه اين حديث يكى از مصابيح دجاست پنجم آنكه از آن ساطع شد كه اين حديث از جملهء آن مصابيحست كه از مشكاة تقوى خارج شده ششم آنكه از ان آشكار گرديد كه اين حديث از احاديثيست كه ائمه آن را در كتب وارد كردهاند هفتم آنكه از ان نمايان شد كه اين حديث از جمله احاديثيست كه بغوى آن را براى منقطعين للعباده جمع كرده هشتم آنكه از ان محقق گشت كه اين حديث از جملهء احاديثيست كه براى منقطعين الى العبادة موجب حصول حظى از سنن مىشود نهم آنكه از ان ثابت شد كه اين حديث از جملهء آن احاديثست كه عون بر طاعت مىگردد دهم آنكه از ان متبين گرديد كه اين حديث از جملهء آن احاديثست كه بغوى اسانيد آن را بسبب اعتماد بر نقل ائمه ترك نموده تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ و بعد درك حصول اين صفات براى حديث انا دار الحكمة حسب اقرار خود بغوى كه اظهر افراد اقرار العقلاء على انفسهم مىباشد ديگر كيست كه روى اعتنائى بسوى آنچه او در باب حديث انا دار الحكمة گفته خواهد آورد و بعد اين اقرار صحيح و اعتراف صريح بتحقق و ثبوت اين حديث شريف چگونه حرف او را در حطّ شان آن هموزن اين كلام مثبت المرام خواهد شمرد پس اگر علامه ره بر بناى اعتراف مبرم بغوى در صدر كتاب خود تمسك بروايت حديث انا دار الحكمة نمود و از كلام اضطراب انضمام او در حق اين حديث شريف اعراض فرمود هرگز محل ايرادى نيست ثالثا اگر تسليم نمائيم كه علامهء ره از ذكر كلام بغوى در باب حديث انا دار الحكمة ديده و دانسته اعراض كرده پس فى الحقيقة ستر معايب بغوى فرموده است نه آنكه ستر معايب حديث نموده كما هو مزعوم ابن روزبهان زيرا كه اين كلام بغوى در حق انا دار الحكمة به حدى موهون ست كه اصلا عيبى براى حديث ثابت نمىنمايد بلكه بر عكس مفصح و مبين و مثبت نهايت عوار و عيب خود بغوى مىباشد بيانش آنكه بغوى در حق حديث انا دار الحكمة دو دعوى نموده اول آنكه اين حديث غريبست و معروف نيست از احدى از ثقات غير شريك دوم آنكه اسناد اين حديث مضطربست اما دعوى اول اعنى غريب بودن اين حديث و معروف نبودن آن از احد من الثقات غير شريك پس ناشى از قلت تتبع و قصور باع و عدم احصاء طرق حديث و فقدان اطلاع مىباشد و الا هر ناظر بصير و متتبع خبير به خوبى مىداند كه حديث انا دار الحكمة هرگز