السيد حامد النقوي
294
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
نيست مذهب خوارج و قائلين بقول ايشان مىباشد پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر گرديد كه اعور افجر از جملهء خوارج و قائلين بقول ايشان مىباشد و بذكر اين تاويل باطل و تسويل عاطل خاك مذلت و خسار بر سر خود مىپاشد و هذا مما قد سبق التنبيه عليه دوم آنكه از قول عاصمى و انما أرادوا بذلك الوقيعة فى المرتضى رضوان اللَّه عليه و الحط عن رتبته واضح است كه مقصود خوارج و اتباع ايشان ازين تاويل باطل آنست كه بىادبى در حق آن جناب نمايند و حط رتبه آن حضرت به عمل آرند پس متحقق گرديد كه اعور افجر بذكر اين تاويل باطل بىادبى در حق جناب امير المؤمنين عليه السّلام و حط رتبهء آن حضرت به عمل آرند پس متحقق گرديد كه اعور افجر بذكر اين تاويل باطل بىادبى در حق جناب امير المؤمنين عليه السّلام و حط مرتبهء آن امام عاليمقام آغاز نهاده داد اتباع كلاب نار كما ينبغي داده و قد سبق التنبيه على هذا ايضا سوم آنكه از قول عاصمى و هيهات لا يخفى على البصر النهار واضح و آشكارست كه ذهاب خوارج بسوى اين تاويل باطل از قبيل اخفاى نهار از انظار اهل ابصار مىباشد و چون اعور افجر به اين تاويل باطل لب گشاده پس ظاهر گرديد كه اين اعور بادى العوار با وصف عور خود اخفاى نهار از انظار اهل ابصار مىخواهد ليكن اين مقصود نامحمود او از حيز امكان خيلى بعيدست چه وجود نهار بر ابصار در حيز اختفا و استنار نمىماند و هذا ايضا اسلفنا التنبيه عليه چهارم آنكه از قول ابن حجر و احتج بعض من لا تحقيق عنده على الشيعة بان على اسم فاعل من العلو أي عال بابها ذلا ينال لكل احد ظاهرست كه نزد ابن حجر كسى كه به اين تاويل باطل احتجاج بر شيعه نموده است او از تحقيق بهرهء ندارد و پر ظاهرست كه اعور به همين تاويل باطل احتجاج بر شيعه نموده و بزعم باطل خود آن را مبطل احتجاج اهل حق دانسته پس حرمان اعور انكر فى النهيق از فضيلت تحقيق حسب افادهء ابن حجر افيق ثابت خواهد بود على التحقيق و اللَّه ولى التوفيق پنجم آنكه از قول ابن حجر و هو بالسفساف اشبه ظاهرست كه اين تاويل باطل اشبه بسفساف مىباشد و چون اعور عساف به اين تاويل واضح الاعتساف لب گشوده پس اتصاف او بسفساف و جزاف نزد اهل انصاف ثابت خواهد بود بلا خلاف و اللَّه ولى الانتصار و الانتصاف ششم آنكه از قول ابن حجر إذ مع تحديق النظر فى هذه الرواية لا يبقى تردد فى بطلان ذلك الراى واضحست كه اين تاويل ضئيل راى باطلست و با تحديق نظر در روايت استيعاب نزد وى در بطلان آن باقى نمىماند و ازينجا متحقق گرديد كه اعور بذكر اين راى باطل خود را از حليهء اصابت عاطل گردانيده و بسبب عدم تحديق نظر در روايت استيعاب اعور بودن خود كما ينبغي بمعرض اثبات رسانيده و انّى كان للاعور ان يطالع كتاب الاستيعاب فضلا عن ان يمعن النظر فى الفاظ هذا الحديث الماثورة فى كتب القوم بالاستيعاب هفتم آنكه از قول مناوى و من زعم ان المراد بقوله و على بابها انه مرتفع من العلو فقد تمحل لغرضه الفاسد بما