السيد حامد النقوي

261

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

عنه الشريعة و الاحكام و آداب الاسلام و عرف الناسخ و المنسوخ كالخلفاء الراشدين و غيرهم لا كلّ من رآه مرة او اكثر ازين عبارت ظاهرست كه نزد كابلى مراد از اصحاب كسانى هستند كه صبح و شام ملازمت آن جناب نموده‌اند و در سفر و حضر مصاحب آن حضرت بودند و تلقى وحى از آن جناب كرده‌اند در حالى كه تازه بود و از آن جناب اخذ شريعت و احكام و آداب اسلام به عمل آورده و ناسخ و منسوخ را شناخته مثل خلفاء راشدين اهل سنت و غير ايشان نه هر كسى كه يك بار يا زياده از آن حضرت را ديده باشد و اين تخصيصات و تقييدات كابلى ديدنى و شنيدنيست كه بهول و خوف مؤاخذه و دار و گير چسان در تضييق دائره اصحاب سعى موفور بتقديم رسانيده اقتدا را بر اصحابى كه چنين و چنان بوده باشند مقصور گردانيده پس كمال عجبست از اعور افجر كه از چه رو اين حديث را دليل ثبوت علم براى مجموع اصحاب ظاهر ساخته بعد ذكر آن بجمله فثبت العلم لكلّهم اعلام تبجح و تفاخر بىمحل برافراخته و هر چند كلام مبسوط مشبع در حديث نجوم و ردّ تفوهات باطلهء اهل سنت بقضها و قضيضها متعلق بان انشاء اللَّه تعالى موكول بر مجلد حديث ثقلينست ليكن از آنچه نحيف بالاختصار در اين جا ذكر كردم واضح و لائح گرديد كه امر حضرات اهل سنت در خصوص حديث نجوم بغايت مريب و از بس عجيب و غريبست كه گاهى نظر بمقدوحيت و مجروحيت روات اين حديث و نيز بسبب منكر بودن كلام آن و مؤدى بودن آن بسوى تجويز اختلاف قائل بفساد و بطلان و وهن و هوان اين حديث مىشوند و گاهى در هواى پرستش صحابه سرگرم گرديده راه احتجاج و تمسك به آن مىسپارند و در بيان معانى آن تقريرات متهافته و افادات متساقطه بر روى كار مىآرند يكى اين حديث را مثبت تساوى صحابه در علم مىگرداند و ديگرى آن را دليل تفاوت مراتب‌شان در علم مىداند و واحدى آن را مثبت علم براى كل صحابه وامىنمايد و آخرى مسلك تخصيص و تقييد و تحجير و تضييق در مصاديق آن مىپيمايد بالجمله اين وجه اوّل اعور كه در جواب حديث مدينة العلم آورده نهايت باطل و مضمحلست و علاوه بر آنكه مشتمل بر سفساف و جزاف مىباشد دليل واضح نفاق و شقاق اعور نيز هست زيرا كه در بادى النظر اگر چه او درين وجه ناموجه اعتراف بغزارت علم جناب امير المؤمنين عليه السّلام نموده و چار و ناچار گفته كه بلا شك آن جناب بحر زاخر علمست كه پايان آن درك نمىشود ليكن با وصف اين معنى از راه جهل و عناد وادى پر خار انكار رجحان باب مدينه علم بر اغيار پيموده هر جاهل ابّ و كلاله و هر هائم مهامه جهاله را مساوى باب مدينة العلم نموده و لعمرى ان الاعور الجهول الظلوم * حيث ضلّ عن باب مدينة العلوم * تاه لطالعه النحس المشوم * فى سباسب العمى و التعصب المذموم * حتى اقبل لعمهه بالهجوم * على المعارضة بحديث النجوم * فلم يهتد هذا الجائر الغشوم * فى ظلمات جهله الغاشية