السيد حامد النقوي

245

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

بترجمهء عبيده گفته و قال العجلى كوفى تابعى ثقة جاهلى اسلم قبل وفاة النبى صلى اللَّه عليه و سلم بسنتين و لم يره و كان من اصحاب علىّ و عبد اللَّه و نيز ابن حجر در تهذيب بترجمهء عبيده گفته وعده على بن المدينى فى الفقهاء من اصحاب ابن مسعود و پر ظاهرست كه بنا بر اين افادات عبيده هم تلميذ جناب امير المؤمنين عليه السّلام بلا واسطه هست و هم تلميذ تلميذ آن جناب مىباشد چه سابقا ما بيان كرديم كه ابن مسعود از اصحاب و مستفيدين جناب امير المؤمنين عليه السّلام بود و اين معنى در ما بعد انشاء اللَّه تعالى جائى كه ما اقوال صحابه و تابعين متعلق باعلميت جناب امير المؤمنين عليه السلام بتفصيل بيان خواهيم كرد بدرجهء تحقق تام مىرسد و ازينجا به حمد اللَّه تعالى ثابت و محقق شد كه انكار اخذ و استفاده عبيده سلمانى از جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اظهار اين معنى كه او متفقه بر غير آن جناب بود و بآنجناب رابطه تفقه و تعلم نداشت افك محض و بهت بحتست كه ادنى متتبع علم رجال نيز بر آن مطلع مىگردد و فضلا عن الخبير به پس اقدام بر ان درين مقام هرگز ابن تيميه را نمىبايست ليكن چون شقاوت بر او استيلاء تمام يافته است لهذا در اوديه انكار واضحات و جحود ثابتات بىمحابا او را مىدواند و پيش ارباب خبرت و امعان و علم و عرفان كما ينبغي مفتضحش مىگرداند و هو لغلبة المراء و الجهل قمين لاضعاف ذلك و اهل و مخفى نماند كه ابن تيميه ذكر عبيدهء سلمانى درين مقام به اين سبب آورده كه عبيده نيز مثل شريح در كوفه نزيل بود و قضا و افتا مىنمود كما عرفت من العبارات الماضية انفا پس ابن تيميه خواست كه به سينه زورى خود مثل شريح عبيده را نيز از علم جناب امير المؤمنين عليه السلام مستغنى وانمايد و ظاهر كند كه شريح و عبيده هر دو بر غير امير المؤمنين عليه السّلام تفقه كرده بودند تا بر معتقدينش حالى گردد كه قبل از تشريف‌آورى جناب امير المؤمنين عليه السلام بكوفه اهل كوفه بذريعهء شريح و عبيده از علم دين آگاه شده بودند و علم دين بايشان از غير جناب امير المؤمنين عليه السلام رسيده بود و ايشان العياذ باللّه احتياجى بعلم امير المؤمنين عليه السلام نداشتند ليكن به حمد اللَّه تعالى آنچه از افادات اعلام سنيه متعلق به حال شريح و عبيده آنفا بيان شده از آن بطلان دعاوى فاسده و كلمات كاسده ابن تيميه اظهر من الشمس و ابين من الامس مىگردد و بنهايت اتضاح ظاهر مىشود كه آنچه او درين مقام از فرط ناصبيت خواسته است هرگز ثابت شدنى نيست و بايد دانست كه اهل حق و يقين اگر چه تعلم و استفاده شريح و عبيده از جناب امير المؤمنين عليه السلام تسليم مىكنند ليكن اين دو نفر را از اهل ايمان و ايقان معدود نمىنمايند و ايشان را از متبعين و شيعيان آن جناب نمىدانند