السيد حامد النقوي

170

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كثرت عدد ايشان بسمع شريف ابو عبيده بن الجراح رسيد انديشناك شده با اهل كياست و دانش در باب اقامت و انتقال و ثبات و ارتحال مشورت فرمود يزيد بن أبى سفيان گفت صواب آنست كه متعلقان خود را در شهر حمص گذاشته خود بيرون رويم و ظاهر شهر را معسكر ساخته باستحضار لشكر دمشق و فلسطين و اردن فرمان دهيم و چون سپاه مجتمع گردد با دلى قوى و املى فسيح روى بقلع و قمع دشمنان نهيم شرحبيل بن حسنه گفت گذاشتن اهل و عيال در شهر و اعتماد نمودن بر ترسايان مصلحت نيست چه مىشايد كه ايشان نقض عهد نموده بهنگام فرصت متعلقان ما را بهم كيشان خود سپارند ابو عبيده گفت بر سكان قلعه اعتماد نيست ايشان را از حصار بيرون كنيم تا مردم ما مطمئن و آسوده خاطر باشند شرحبيل گفت كه اين صورت خلاف پيمان اهل اسلامست چه ما با جماعتى عهد كرده‌ايم كه ايشان را از مساكن اخراج نكنيم و جمال الدين محدث شيرازى در روضة الاحباب در ذكر همين واقعه گفته و چون اين خبر بسمع ابو عبيده رسيد فى الحال امر باحضار امرا و سرداران لشكر خود فرمود و با ايشان در ان باب مشاوره نمود هر كس سخنى كه بخاطرش مىرسيد و او را صواب مىنمود بموقف انها مىرسانيد يزيد بن أبى سفيان گفت راى من آنست كه نامهء به اطراف و اكناف بلاد شام كه در تصرف ماست نويسى تا جيوش اسلاميه خود را معد و آماده ساخته بنزد ما گرد آيند و نسا و صبيان و اهل و عيال خود را در شهر حمص بگذاريم و خود در مقابلهء دشمن ايستاده مقاتله نمائيم شرحبيل بن حسنه گفت اين راى اگر چه براى صلاح مسلمانان زدهء اما خالى از فسادى نيست حفظت شيئا و غابت عنك اشياء چه مقررست كه ما چون با روميان كه در ملت و مذهب موافق حمصيان باشند آغاز مقاتله و محاربه نمائيم ايمن نتوانيم بود از آنكه حمصيان بنابر توافق مذهب و ملت و تقادم مخالطت و صحبت كه با روميان دارند غدرى نمايند و عذرى بشكنند و زنان و اهل و عيال ما را بدست دشمنان باز دهند چه صلح ايشان با ما بحسب ضرورت واقع شده بر آن چندان اعتمادى نتوان كرد با دشمن من دوست چو بسيار نشست * با دوست نشايدم دگر بار نشست پرهيز از ان عسل كه با زهر آميخت * بگريز از آن مگس كه با مار نشست ابو عبيده گفت اهل حمص را ياراى آن نباشد كه چنين عذرى با ما بجا آرند چه ايشان بر قوت و قدرت ما واقف‌اند و خوفى عظيم از ما در دلهاى ايشان استيلا يافته اما چون تو ما را ازين امر تخويف نمودى رعاية للحزم رفع اين توهم بايد كرد فظن بسائر الاشياء شرا * و لا تامن على سر فوادا بد نفس مباش بد گمان باش * و از فتنه و مكر در امان باش بد مصلحت آنست كه اهالى حمص را از منازل و اوطان ايشان ازعاج و اخراج كنيم نسا و ذرارى خويش بجاى ايشان ساكن گردانيم و جمعى را از مسلمانان براى محافظت و حراست حصار نزد ايشان بگذاريم شرحبيل گفت چگونه عهدى كه با ايشان بسته‌ايم نقض نمائيم و ايشان را بعد از اقرار آنكه از مسكن و وطن مالوفشان بيرون نكنيم اخراج كنيم و ارتكاب خلاف امر اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا نموده از