السيد حامد النقوي
150
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
مدار آن بر ابو اسحاق سبيعيست و قدح و جرح او عما قريب دانستى و نيز درين طريق محمد بن جعفر غندر واقع شده و او از جمله مغفّلين بوده چنانچه ذهبى در ميزان گفته و قيل كان مغفّلا و نيز در تذكره گفته و مع اتقانه كان فيه تغفل قال على بن غنام اتيت غندرا فذكر من فضله و علمه بحديث شعبة فقال لى هات كتابك فابيت الا ان يخرج كتابه فاخرجه و قال يزعم الناس انى اشتريت سمكا فاكلوه و انا نائم و لطخوا به يدى ثم قالوا اكلت فشمّ يدك انما كان يدلّنى بطنى و نيز غندر خفق نعال و مشى رجال را پشت سر خود دوست مىداشت و درين باب به حدى منهمك بود كه بجماعتى از اصحاب حديث كه در آن يحيى بن معين نيز بود گفت كه من بشما حديث بيان نخواهم كرد تا وقتى كه شما در بازار پشت سر من راه نرويد تا كه مردم شما را به اين حالت ببينند و اكرام من نمايند ناچار ايشان قبول كردند و پشت سرش در بازار راه رفتند چون مردم آن جماعت را ديدند ازو سؤال كردند كه اينها چه كسانند غندر بايشان گفت كه اينها اصحاب حديث هستند و از بغداد آمدهاند تا از من كتابت احاديث نمايند و اين صنيع شنيع بوجوه عديده دلالت بر كمال دناءت و تنگظرفى او دارد و نهايت بىالتفاتى او بأوامر شريعت مطهره و كمال بعد او از ورع و زهد و اخلاص عمل ظاهر مىنمايد حالا عبارتى كه مشتمل بر اين صنيع فظيعست بايد شنيد ذهبى در تذكره گفته قال الدينورى فى المجالسة نا جعفر بن أبى عثمان سمعت يحيى بن معين يقول دخلنا على غندر فقال لا احدثكم بشيء حتى تمشوا خلفى الى السوق فيراكم الناس فيكرمونى فمشينا خلفه فجعل الناس يقولون من هولاء يا ابا عبد اللَّه فيقول هؤلاء اصحاب الحديث جاءنى من بغداد يكتبون عنّى و از همين جاست كه على بن المدينى وقتى كه ذكر غندر پيش يحيى بن سعيد مىكرد يحيى بتعويج فم كه عند الامعان بلغ از طعن و ذم مىباشد استحقار او مىنمود و گويا راه استضعاف او به اين فعل بليغ ظاهر به ظاهر مىپيمود چنانچه ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب بترجمه او گفته قال ابن المدينى كنت إذا ذكرت غندرا عند يحيى بن سعيد عوّج فمه كانه يستضعفه و نيز در اين طريق محمد بن بشار بندار واقع شده و قوادح و مخازى او بسيارست از آن جمله آنكه او در خلاعت و مجون به حدى انهماك داشت كه در روايت حديث نيز تمسخر مىكرد و به همين سبب در حق جناب رسالت ماب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مرتكب جسارتى عظمى گرديد كه قلم از ذكرش مرتعش مىشود و هر گاه شخصى بر او انكار اين اقدام سراسر خسار نمود عذر بدتر از گناه بميان آورد كه بهيچوجه قابل قبول نيست ذهبى در ميزان الاعتدال بترجمه او گفته و قال اسحاق بن ابراهيم الفزارى كنا عند بندار فقال فى حديث