السيد حامد النقوي
140
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
پس محدث باشد و فراست او موافق وحى افتد و انواع كرامات و مقامات كه بان كمال نفس او باعتبار قوت عامله شناخته شود و درين عزيز موجود باشد و لا بد صورت خليفه مىبايد كه موافق باشد با صورت پيغامبر اگر پيغامبر باد شاه است خليفه لا محاله بادشاه خواهد بود و اگر حبرست و زاهد لابد خليفه به همان صفت خواهد بود در پيغامبر خصوص صورت از پيغامبرى خارجست و در خليفه خصوص صورت داخل خلافتست كه بمشابهت صورت و معنى هر دو استحقاق نام خليفه پيدا كرده است انتهى ازين عبارت ظاهرست كه معناى نبوّت آنست كه ارادهء الهيّه متعلق شود بصلاح عالم و كبت مفسدين و كفار و ترويج شريعت در ضمن افعال و اقوال پيغمبر پس كار نبى اصلاح عالم و كبت مفسدين و كفّار و ترويج شريعت باشد و اين عين رياست عامه است پس كمال عجبست كه مخاطب با وصف دعوى رياست اسلام چگونه بنفى رياست عام نفى ثبوت از حضرت زكريا و يحيى عليه السّلام نموده راه مخالفت صريح با افادات والد علام خود پيموده نهايت علو مقام خدام عالى احتشام خود در تعظيم و تبجيل انبياى كرام عليهم الصّلوة و السّلام ظاهر نموده و نيز ولى اللَّه در ازالة الخفا گفته نكته چهارم آنچه تقرير كرديم معنى خليفه خاص پيغمبر بود مطلقا الحال مىخواهيم كه بيان كنيم خليفه خاص پيغامبر ما صلى اللَّه عليه و سلم بحسب صورت بچه اوصاف مىبايد كه متّصف باشد بدانكه پيغامبر ما صلى اللَّه عليه و سلم افضل انبيا بود و شريعت او افضل شرائع الهيّه و كتاب نازل به روى افضل كتب سماويّه پيغامبران گاهى به صورت بادشاهان بروز مىكردند مانند حضرت و داود و سليمان عليهما السّلام و گاهى به صورت احبار مانند حضرت زكريّا عليه السّلام و گاهى به صورت زهّاد مانند حضرت يونس و حضرت يحيى عليهما السّلام و در هر صورتى خداى تعالى ايشان را جاهى و غلبه و عزتى كرامت مىفرمود و امت را توفيق انقياد و عطا مىنمودن غلبه و ان انقياد بمنزله بدن لحمى انسان مىبود و عنايت الهى در ميان آن بمنزله نفس ناطقه چنان كه بدن آشيانه نفس مىباشد صورت اين غلبه و عزّت و جاه و آن انقياد قوم و نيايش ايشان بدن نبوتست و عنايت الهى و فتح غيبى كه إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ روح نبوت گويا حقيقت نبوّت در پس پرده حركت مىفرمايد مانند ظهور حركت به او در ضمن حركت شير و ما هي كه از ثواب مىسازند ما همه شيران ولى شير علم جنبشش از باد باشد دمبدم ظهور نبوّت بهترين پيغامبران جمع بود در بادشاهى و حبريّت و زهد الخ ازين عبارت ظاهرست كه حضرت زكريّا و حضرت يحيى اگر چه به صورت بادشاهان نبودند لكن حق تعالى حضرت زكريا را در صورت حبريّت و حضرت يحيى را در صورت زهدهم جاهى و غلبه و عزّتى كرامت فرموده بود مثل جاه و غلبه و عزّت حضرت داود و سليمان و امت را توفيق انقياد ايشان حاصل بود و اين انقياد بمنزله بدن لحمى انسان بود و عنايت الهى دريشان بمنزله نفس ناطقه و غلبه و عزّت و جاه اين حضرات و انقياد قوم و نيايش ايشان بدن نبوت بوده و عنايت الهى و فتح غيبى روح نبوّت پس كمال حيرتست كه مخاطب عاليمقام افادهء والد علام خود هم در ازالة الخفا كه در مدح و اطراى آن مبالغه و ابرام فرموده به نظر بصيرت نديده رجما بالغيب نفى رياست عامّه از حضرت زكريّا و يحيى مىنمايد حال آنكه ثبوت رياست عامّه براى حضرت زكريّا و حضرت يحيى عليهما السّلام ازين افادهء والدش نهايت ظاهرست چه هر گاه امّت منقاد ايشان باشند ايشان بلا شبه رئيس عام باشند