السيد حامد النقوي

138

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و نفى جازم نموده و كاش اگر مخالفت و عقوق والد ماجد خود را بسبب اخفاى علاقه نبوت خود با او سهل انگاشته بود از شقاق و خلاف خلافت ماب كه جد اعلاى اوست مىترسيد و قدرى امعان نظر را كار بند شده مىدريافت كه حضرت او هنگام سقيفه پردازى بنهايت جرات و جسارت احبّ بودن أبى بكر بسوى جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ادعا نموده بان استدلال و احتجاج بر اولويت او بخلافت و امامت فرموده و هرگز به خيال نمىرسد كه اگر مخاطب روز سقيفه حاضر مىبود زبان بردّ و انكار بر ان جد عالى تبار خود مىگشاده بتفوه اين معنى كه احبّ الخلق الى اللَّه را فضلا عن احبّ الناس الى رسول اللَّه چه لازمست كه صاحب رياست عام باشد داد اظهار خلل و زلل صريح در قياس آن تلميذ رشيد اول من قاس مىداد بالجمله از بيان سابق به حمد اللَّه تعالى بكمال وضوح و ظهور ثابت و متيقّن و محقق و مبرهن شد كه بلا شبهه لازمست كه احبّ الخلق الى اللَّه و الى رسوله صاحب رياست عام و مرجع انام و منفذ احكام حلال و حرام و خليفه بى فضل و نائب سرور انام عليه و آله الكرام آلاف التّحيّة و السّلام باشد و چگونه كسى از عقلا كه بحليه تدبّر و انصاف متحلّى و از عار زيغ و اعتساف متخلّى و متجنجل ؟ ؟ ؟ ضميرش بتنوير تبصير متجلى باشد تجويز تواند كرد كه كسى كه احبّ الخلق الى اللَّه و رسوله باشد معاذ اللَّه از رياست عامه و سياست تامّه محروم و بوصمت دخول در آحاد رعايا موسوم و غير احبّ كه خدا و رسول او را كمتر دوست مىدارند يا مطلقا او را دوست ندارند برين احب خلق و سائر خلق متقدم و حاكم گردد و ترويج معالم و اصلاح مناظم و انتصاف مظلوم از ظالم به او مفوّض و بنيان انصاف و عدل مقوض گردد قوله بسا اولياى كبار و انبياى عالى مقدار كه احبّ الخلق الى اللَّه بوده‌اند و صاحب رياست عامّه نبوده‌اند اقول مخاطب جليل الفخار بلا تدبّر و تامّل در الفاظ گهربار قبل ذكر انبياى عاليمقدار ذكر اولياى كبار نموده و مفادش آنست كه بسى از اولياى كبار احبّ الخلق الى اللَّه بوده‌اند و صاحب رياست عامّه نبوده‌اند پس براى اثبات اين دعوى تبيين دو امر ضرور بود يكى آنكه بسيارى از اولياى كبار احبّ الخلق الى اللَّه بودند و ديگر آنكه رياست عامّه نداشتند و عجب كه با وصف دعوى بسيارى از اولياى موصوفين باثبات و نفى ذكر يكى ازيشان نفرموده فضلا عن جمع منهم فضلا عن كثير منهم فضلا عن اثبات الاحبيّة لهم و نفى الرّياسة عنهم بدليل قابل للاصغاء و برهان صالح للاعتناء و غالبا مراد او از اوليا مقتدايان حضرت صوفيه باشند كه حضرات اهل سنّت ادعاى كمالات غريبه براى ايشان دارند و بهواجس نفسانى و تخيلات ظلمانى اوشان را اوليائى ربانى پندارند و بديهى اولاست كه دعوى بودن احبّ الخلق اين زرافت سراسر آفت نزد حق تعالى صريح البطلان و در غايت وهن و هوانست زيرا كه با وصف وجود ائمّهء معصومين عليهم السّلام كسى ديگر كائنا من كان احبّ الخلق نبوده و اهل سنّت هم با وصف آن مكابره و مباهته دعوى احبيّت غير ثلاثه از ائمّه معصومين عليهم السّلام نتوانند كرد پس وجود كسى از اوليا غير ائمّه عليهم السّلام كه احبّ خلق باشد و صاحب رياست عامّه نباشد افحش دعاوى باطله و اوحش اكاذيب فاضحه است قوله مثل حضرت زكريا و حضرت يحيى اقول مخاطب با وقار بعد ادعاى نفى رياست عامّه از بسيارى از انبياى عالى مقدار با وصف بودن ايشان احبّ الخلق الى الرّبّ الجبّار ذكر حضرت يحيى و زكريا عليهما السّلام نموده و غرضش آنست كه اين هر دو حضرت با آنكه احبّ الخلق الى اللَّه بودند لكن رياست عامّه نداشتند و ظاهرست كه نفى رياست عامّه