السيد حامد النقوي

434

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

سخن با كور مادرزاد گويى * عيان در چشم نابينا چه جويى تعظيم و تكريم خاندان و شناخت ايشان جز از نيكبختان طمع مدار قيمت زر صرّاف داند و گوهر را جوهرى شناسد بيت ناديده كى شناسد خورشيد را خبر * خود كوزه گر چه داند ياقوت را بها پند نيك با نيكبخت و فضل خاندان با آشنا بگو بيت دم مزن با هر كه او بيگانه باشد با نبى * گر نفس خواهى زدن با اشنا بايد زدن از معترض زنيم و مروانى اثيم فضل خاندان چه پرسى و چه گويى بيت حشمت احمد بمغروران بو جهلى مگو * عزت حيدر ز مردودان مروانى مجو * فضل خاندان كسى شناسد كه نسبت اوالى كلّ مؤمن تقىّ صحت پذيرفته باشد بيت حلال زاده شناسد نبى و آلش را * از آنكه نور به چشم حلال ز آل نبى است فالمقصود چون فضيلت خاندان نبوى بر روى روزگار باقى و پايدار و تا قيام قيامت قائم و ثابتست و بر اهل ايمان آن بيان واجبست هر كسى از ابرار و اخيار و مردمان نيك كردار به قدر استطاعت و اندازه فهم و امكان خود را وصاف و فضائل ايشان نيازمندى نموده‌اند لان من احبّ شيئا اكثر ذكره بيت ادب انست چنان دل بشود منزل يار * هيچ انديشه اغيار بدان ره ندهد بنا بر اين در تاليف اين رساله ميمون و فضاله همايون مبادرت و مسارعت نموده و از نيل غنايم سعادات و وسائل كرامات تصوّر كرده و اين كتاب مبارك هديّة السعدا فى جلوة الشعرا نامبرده الجلوة من باب نصر بفتح الجيم و ضمّها و كسرها معا عروسى آراسته اول يار پيش شوى فرستادن و از پرده بيرون آوردن و فهرست آن را بر سبيل هدايات و تحت بر هدايت بجلوات باز نموده و ابتدا از عقائد سنت و جماعت كرده و عبارت عربى بترجمه حاصل پارسى شرح داده‌اند تا باشد بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ و در ديباچه اين كتاب اسم و نام خود ذكر كرده نشد از آنكه چون اين كتاب در بيان فضل ساداتست روا داشته نشد كه نام مولف مقدم بر بيان ايشان شود و نيز هر گاه كه اين كتاب از كتب منقولست باسم و نام مولف احتياج نماند و ايضا مولف نحيف چند بار اين رساله بعبارت و ترتيب مختلف سواد كرده بعضى ياران مسودات مذكوره قبل البياض نسخه گرفتند بدان سبب كالقدورى و الضريرى اين نسخه گشت از همه نسخها درين نسخه بسيار نقلست از آنكه متاخرست اميد واثق درين آن تواند بود كه اين گناهكار شرمسار را بوسيله و سبب طفيل اين تاليف در زمره نيكخواهان اولاد شاه انبيا در شمرند مانند ان پير زنى شكسته و زالكى خسته كه ريسمان چند بر هم ريسيده بر دست پيچيده در بازار مصر ميان خريداران مهتر يوسف بايستاد و گفت نيكو مىدانم كه قيمت اين گوهر پاك از خراج مملكت افزوده من كور نه‌ام كه دسته ريسمان قيمت او كنم ليكن بيت اين قدر باشد كه دشمن يا كه دوست * گويد اين زن از خريداران اوست و گرنه اين بيچاره كه در نظر علما مانند مورچه پيش سليمان و يا زيره در كرمانست در فضائل خاندان كجا دم زند لا سيما فضل خاندان كه در قلم تحرير و كلم تقرير نگنجد چنانچه شاعر گويد شعر صفت كمال حسنت چو منى چگونه گويد * كه هزار همچو خسرو برخ تو بيزبان شد در جاى ثابت آنست كه هر كه اين كتاب ميمون بخواند و بداند و بر موجب