السيد حامد النقوي

320

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

اول آنكه تاريخ بغداد را روايت كند و منتشر شود دوم آنكه در جامع منصور كه بهترين بقاع بغدادست باملا تعليم حديث مشغول شود سوم آنكه مدفن او متصل بشر حافى باشد هر سه حاجت او روا شد و مرتبه او در بغداد به حدى انجاميده بود كه خليفه وقت حكم كرد كه هيچكس از واعظان و خطيبان و ديگر اصناف علما حديثى ذكر نكنند تا آنكه آن حديث بر خطيب نگذرانند و او را اجازت ندهد و در زمان او بعض يهودان كه در خيبر سكونت داشتند در وقت حضرت عمر رضى اللَّه عنه از آنجا برخاسته در اطراف و جوانب شام منتشر شدند بحضور خليفه نامه پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم ظاهر نمودند به خط حضرت على و مهر نبوى و شهادت جمعى كثير از صحابه مرقوم بود مضمون آنكه از فلان و فلان قبيله يهود جزيه ساقط كردم و معاف نمودم خليفه آن را نزد خطيب فرستاد خطيب بعد از تامل گفت اين همه زور و جعلست زيرا كه در وى شهادت معاويه و سعد بن معاذست و معاويه در وقت فتح خيبر مسلمان نبود و شرف صحبت حاصل نكرده و سعد در غزوه خندق زخم تير خورده و متصل غزوه قريضه وفات يافت در وقت فتح خيبر زنده نبود و اين حكايت در بستان المحدثينست و سيد علّامه محمّد بن اسماعيل امير يمنى در افادة الامّه بذكر احوال الذّمه آن را بتفصيل آورده خطيب بشعر هم الفت داشت اين قطعهما از دست ان كنت تبغى الرشاد محضا * لامر دنياك و المعاد فخالف النفس فى هواها * انّ الهوى جامع الفساد الشمس تشبهه و البدر يحكيه * و الدّر يضحك و المرجان من فيه و من سرى و ظلام الليل معتكر * فوجهه عن ضياء البدر يغنيه تغيب الخلق عن عينى سوى قمر * حسبى من الخلق طرّا ذلك القمر محلّه فى فوادى قد تملكه * و حاز روحى و ما لى عنه مصطبر و الشمس اقرب منه فى تناولها * و غاية الحظّ منه للورى النّظر وددت تقبيله يوما مخالسة * فصار من خاطرى فى خدّه اثر و كم حكيم رآه ظنّه ملكا * و ردّد الفكر فيه انّه بشر لا تغبطن اخا الدنيا لزخرفها * و لا للذّة وقت عجّلت فرحا فالدهر اسرع شيء فى تقلّبه * و فعله بيّن للخلق قد وضحا كم شارب عسلا فيه منيته * و كم تقلّد سيفا من به ذبحا چون بيمار شد بخليفه گفته فرستاد كه من هيچ وارث ندارم مال من به بيت المال مىرسد اگر اذن باشد من آن را بطور خود للّه صرف نمايم خليفه فرمود مباركست همه كتابها را وقف كرد و جميع اجناس مال را در راه خدا صرف نمودم و هفتم ذى حجه سنه چهار صد و شصت و سه در بغداد وفات يافت و سمعانى گفته در شوال ؟ ؟ ؟ انتقال نمود شيخ ابو اسحاق شيرازى كه از مشاهير مشايخ شافعيه جامع علوم ظاهر و باطن بود جنازه او را بر دوش خود گرفت گويند از وى انتفاع بسيار حاصل ساخته بود و در تصانيفش مراجعت مىكرد خطيب در وقت خود حافظ مشرق بود و اين عبد البر حافظ مغرب لطف آنست كه هر دو در يكسال انتقال كردند محبّ الدين بن النجّار در تاريخ بغداد گفته كه ابو البركات اسماعيل بن أبى سعد صوفى گفته كه شيخ ابو بكر بن زهراء صوفى گورى در جانب قبر بشر حافى براى خود ساخته بود و هر هفته آنجا رفته در در وى خواب مىكرد و قرآن مىخواند چون خطيب انتقال كرد وصيت نمود بدفن خود بجانب قبر بشر حافى اصحاب حديث نزد ابن زهراء آمده درخواست و فن خطيب در آن قبر نمودند وى سخت ممتنع شد و گفت جائى كه از سالها براى خود ساخته‌ام چه قسم از من گرفته شود و چون اين حال ديدند نزد پدر من أبى سعد آمده ماجرا باز گفتند والدم او را نزد خوانده گفت ما نمىگوييم كه شما اين موضع قبر را بايشان بدهيد و ليكن اين مىگوئيم كه اگر بشر حافى زنده بودى و شما در پهلوى او بودى و ابو بكر خطيب مىآمد و در جاى فروتر از شما مىنشست آيا شما را