السيد حامد النقوي

164

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

در صفات ثلاثه عظيمه و محامد عديده فخيمه اعنى صحت و شهرت و قبول و دلالت قبول كتاب بر آنكه نقاد حديث احاديث ان را اثبات كرده‌اند و اعتراض بر آن ننموده و حكم صاحب كتاب را در بيان حال احاديث آن تصويب فرموده و تقرير نموده و فقها باحاديث آن تمسك مىنمايند بىاختلاف و انكار و نيز از ان واضحست مشهور و معروف بودن خود ترمذى بوثوق و عدالت و ضبط و حفظ و تبحّر در فنون حديث و نيز از ان ظاهرست كه ترمذى در صحيح خود بتساهل و تسامح راضى نشده و حال حديث و علت آن را به قدر امكان بيان نموده و اين كتاب مستطاب فيما بين علماى اسلام شهرت يافته و موسوم بصحيح گرديده فاين اثبات الكذب و الزور و البهتان و الوضع المدحور من نفى التسامح و التساهل و الغرور و اين هذا من القبول و التصويب و التقرير و اين هذا من تمسك فقهاء الجماهير بلا اختلاف و انكار و نكير ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ چهل و پنجم آنكه مخاطب در بستان المحدثين گفته جامع كبير ترمذى يعنى ابو عيسى محمد بن عيسى بن سوره بن موسى بن الضحاك سلمى ضرير بوغى بضم باى موحده و سكون واو بعد از ان غين معجمه نسبت به بوغ آن ديهيست از ديهات ترمذ بمسافت شش فرسنگ از ان و ترمذ نام شهرى قديم بر كنار آب مويه كه آن را جيحون و نهر بلخ نيز گويند و در لفظ ماوراء النهر مراد همين نهر مىباشد و در لفظ ترمذ اختلاف بسيارست بعضى تا و ميم را مفتوح سازند و بعضى هر دو را مضموم و متداول بر زبان مردم اينجا و ديگر خلائق كسر هر دوست و جماعتى بفتح تا و كسر ميم تكلم كنند و ترمذى شاگرد رشيد بخاريست روش او را آموخته و از مسلم و از أبى داود و شيوخ ايشان نيز روايت دارد در بصره و كوفه و واسط و رى و خراسان و حجاز سالها در طلب علم حديث بسر برده و تصانيف بسيار درين فن شريف از وى يادگارست و اين جامع بهترين آن كتب است بلكه به بعضى وجوه و حيثيات از جميع كتب حديث خوبتر واقع شده اول از جهت ترتيب و عدم تكرار دوم ذكر مذاهب فقهاء و وجوه استدلال هر يك از اهل مذاهب سوم بيان انواع حديث در صحيح و حسن و ضعيف و غريب و معلل بعلل چهارم بيان اسماى رواة و القاب و كنيتهاى آنها و ديگر فوائد متعلقه بعلم رجال و ترمذى را در حفظ مثل زنند و او را خليفهء بخارى گفته‌اند و تورّع و زبد و خوف به حدى داشت كه فوق آن متصور نيست بخوف الهى سالها گريه و زارى كرد و نابينا شد و از حكايات صحيحه در حفظ او آنست كه در راه مكه با شيخى از شيوخ ملاقات كرد و سابق از ان شيخ دو جزو حديث نوشته گرفته و فرصت عرض و قرائت نيافته درين وقت از شيخ استدعاى استماع نمود شيخ قبول كرد و گفت كه اجزاى مرقومه بيار و در دست بدار تا من بخوانم و آن را مقابله كن اتفاقا آن دو جز كم كرده بود ترمذى بسبب كمال شوق سماع آن حديث دو جزو ديگر سفيد آورده بحضور شيخ بدستور تلامذه نشست و شيخ آغاز قرائت نمود ناگاه شيخ نظر كرده ديد كه در دست او اجزاى سفيداند بسيار غضبناك شده فرموده كه گويا با من استهزا مىكنى ترمذى گفت يا شيخ من اجزاى مكتوبه را گم كردم ليكن احاديث را محفوظ دارم بهتر از نوشته شيخ گفت كه بخوان ترمذى همه آن احاديث را ياد بخواند تعجب شيخ زائد