السيد حامد النقوي

114

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و السلام نموده‌اند هرگز در قطعيت اين حديث شريف شبهه و ارتيابى پيرامون خاطر عاقلى لبيب كه ادنى حظى از انصاف داشته باشد نمىرسد ششم آنكه ازين عبارت ظاهرست كه چون صحابهء عظام اخبار اين معنى نموده‌اند كه اين معجزات جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مواطن اجتماع بسيارى از صحابه مثل يوم خندق و غزوهء بواط و غزوهء حديبيه و غزوهء تبوك و امثال آن از محافل مسلمين و مجمع عساكر ظاهر گرديده و منقول نشد از هيچ صحابى مخالفت راوى در ان چيزى كه روايت كرده است و نه انكار آنچه كه آن راوى ازيشان ذكر كرده بود كه ايشان هم روايت كردند چنان كه او روايت كرد پس كسى كه از جمله‌شان سكوت ورزيده سكوت او مثل نطق ناطق است چرا كه صحابه از سكوت بر امر باطل و مداهنت در كذب منزّه مىباشند و هيچ رغبت و رهبتى نيست كه مانعشان باشد پس اگر آنچه شنيده بودند نزدشان منكر مىبود هر آئينه انكار آن مىكردند چنانچه بعض ايشان بر بعض انكار نمودند چيزها را كه از سنن و سير و حروف قرآن روايت كرده‌اند و يكى ديگرى را درين باب نسبت بخطا و وهم نمود و تمامى اين گونه امور ملحق بمعجزات قطعيّه آن جنابست پس به حمد اللَّه تعالى ازينجا ظاهر گرديد كه چون حديث طير را مثل جناب امير المؤمنين عليه السّلام در واقعهء شورى بمقابله باقى اصحاب احتجاجا لاحقيّته عليه السلام بالخلافة و الامامة بيان فرمود و اهل شورى هيچ يك ازيشان لب بارتياب و تشكيك در ان چه جاى انكار و ردّ آن نجنبانيده بلكه بقول اللّهمّ لا تسليم انحصار اين فضيلت ساطعة المنار عزيزة المثار در ذات عالية الفخار جناب ابو الائمة الاطهار عليه و عليهم السلام الملك الغفار نمودند و راه قبول قول نفس رسول عليه و آله السلام ماهبّ القبول پيمودند كما ستقف عليه فيما بعد ان شاء اللَّه تعالى بالاولى اين حديث شريف از قطعيات و حتميات باشد زيرا كه بجاى آنكه از هيچ صحابى از اصحاب شورى مخالفت و انكار آن منقول نشود و سكوت شان مثل نطق فرض كرده‌ايد اينجا به حمد اللَّه تعالى تسليم صريحى اصحاب شورى اين حديث را ثابتست و اين اصحاب را چون جناب خلافت مآب اختيار و انتخاب فرموده بودند شان افضل از ديگران محقق نموده پس ايشان بالاولوية الظاهرة از سكوت بر امر باطل مهجور چه جاى تسليم آن و مداهنت در كذب و زور منزّه و دور هستند و اين خود در كمال ظهورست كه اصحاب شورى را هيچ رغبت و رهبت نبود كه مانع شان از تكلم بامر حق باشد بلكه ايشان را وجوه و دواعى رد فضائل و ادله امامت امير كل امير بغايت بسيار بود و كثير كما لا يخفى على الماهر الخبير پس اگر نزد ايشان معاذ اللَّه من ذلك اين خبر صحيح و ثابت نمىبود چه طور ممكن بود كه با اين همه دواعى كثيره و وجوه وفيره بردّ آن نمىپرداختند و تسليم آن مىساختند و الحمد للّه الملك الغفور حيث ثبت بغاية الظهور ان هذا الحديث الشارح للقلوب و الصدور ، حتمى الثبوت و قطعى الصّدور