السيد حامد النقوي
558
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
گفت : كه من شنيدم از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كه روزى نشسته بود و گرداگرد او جماعت مؤمنين و منافقين بودند ، پس فرمود كه : « أي گروه مؤمنان شب معراج براى من منبرى را نصب كردند ، پس بر وى نشستم و پدر من ابراهيم آمد و بالاى منبر برآمد ، و فروتر من بيك پايهء منبر نشست ، و جوق جوق پيغمبران مىآمدند ، و بر من سلام مىكردند ، تا آنكه ابن عم مرا كه على بن أبي طالب است آوردند ، بر ماده شتران جنت سوار بود ، و بدست او لواى « الحمد » ، و گرداگرد او قومى بودند كه چهرههاى نورانى ايشان مثل ماه شب چهاردهم مىدرخشيدند ، پس ابراهيم پرسيد كه اين جوان كدام پيغمبر است ؟ گفتم : پيغمبر نيست ، ابن عم من علي بن أبي طالب است . پس گفت : اين قوم گرداگرد كيستند ؟ گفتم : اينها شيعهء محبين اويند . ابراهيم گفت : بار خدايا مرا هم از زمرهء شيعيان على بگردان » . فلذلك قوله تعالى من سورة الصافات : وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ [ 1 ] [ 2 ] - انتهى . در وجوه رد آن گفته : [ هشتم آنكه سابق در حديث جارود عبدى [ 3 ] مذكور شد كه همهء انبيا بولايت على مبعوث شدهاند ، و معنى تشيع در اثر قول
--> [ 1 ] الصافات : 83 . [ 2 ] تحفهء اثنا عشرية : 113 . [ 3 ] الجارود العبدى : بن حنش بن يعلى من الوافدين على أمير المؤمنين عليه السلام . قاله الشيخ في الصحابة ، سكن البصرة و قتل بنهاوند ، او ساحل فارس سنة ( 21 ) ه