السيد حامد النقوي
551
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
آن حضرت سلب مىكند ، پس خلافتمآب در منع وصيت تأكيدى « معاذ اللَّه » آن حضرت را از كارشان بازداشتند ، و شاهصاحب در تصويب آن و تحسين آن شريك خلافتمآب در صرف كار پيغمبر از آن حضرت شدند ، فوا سوأتاه وا ثبوراه . دوم : آنكه از قول او : « تا الزام حجت و اتمام نعمت كرده باشند » واضح است كه تأكيد سبب الزام حجت و اتمام نعمت است ، پس مانع از وصيت نبويه مانع از الزام حجت و اتمام نعمت باشد ، و شاهصاحب در تصويب و تحسين آن مصوب و مستحسن منع الزام حجت و اتمام نعمت ، و هرگز مسلمى اعتقاد امامت چنين خليفه ، كه مانع از الزام حجت و اتمام نعمت باشد ، نخواهد كرد . للّه انصاف بايد كرد كه احق و أولى بخلافت جناب أمير المؤمنين عليه السّلام است ، كه مولائيت آن جناب سبب اكمال دين و اتمام نعمت گرديد ، و يا خليفهء ثانى ، كه حسب افادهء خود شاهصاحب ، مانع از الزام حجت و اتمام نعمت گرديده ؟ سوم : آنكه از قول آتى او [ و هر كه قرآن و حديث را ديده مثل اين كلام پوچ نخواهد گفت ] ظاهر است كه انكار حسن تأكيد كلام پوچ و مخالف قرآن و حديث است . پس شاهصاحب به زبان بلاغت ترجمان خود مخالفت خود و مقتداى خود با قرآن و حديث ثابت فرمودند و ظاهر فرمودند كه كلمات غرابت آياتشان در تصويب منع وصيت نبويه سراسر پوچ است . چهارم : آنكه از قول او : [ و الا تأكيدات و تقريرات پيغمبر ] . الخ ، ظاهر است كه بنابر لغو دانستن تأكيد لازم مىآيد كه تأكيدات و تقريرات