السيد حامد النقوي

499

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

امير المؤمنين عليه السلام ، و جناب مخاطب از اثبات آن و لو بأضعف دليل اعراض كرده ، بر محض دعوى امتناع اجتماع تصرفين اكتفا نموده . قوله : [ زيرا كه در اجتماع محبتين محذورى نيست ، بلكه يكى مستلزم ديگرى است ] [ 1 ] . أقول : هر گاه باعتراف شاهصاحب در محبت جناب أمير المؤمنين عليه السّلام و محبت جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله تلازم است و يكى مستلزم ديگرى است . پس ثابت شد كه هر كس كه محبت أمير المؤمنين نداشته ، او محبت جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله هم نداشته . پس للّه الحمد كه حقيقت حال پر اختلال معاويه كه بنص جناب أمير المؤمنين عليه السلام عدو آن جناب بود كما في « تاريخ الخلفاء » للسيوطى ، و غيره و اتباع و اشياع او ، و همچنين حقيقت حال عائشه ، و طلحتين ، و موافقينشان كه مرتكب محاربهء جناب أمير المؤمنين عليه السّلام كه از اشد انواع بغض و عداوت است گرديدند ، بنهايت وضوح و ظهور رسيد . قوله : [ و در اجتماع تصرفين محذورات بسيار است ] [ 2 ] . أقول : عجب است كه بر مجرد دعوى كثرت محذورات اكتفا فرمودند ، و با اين همه طلاقت و ذلاقت لسان يك محذور را هم بيان نفرمودند ، و هر گاه ادعاى محذورات بسيار در اجتماع تصرفين دعوى بىدليل است ، مجرد منع آن را متزلزل خواهد كرد ، و حقيقت آنست كه در اين اجتماع هيچ محذورى نيست ، چه جا محذورات بسيار ؟ در « احقاق الحق » بعد بيان اين معنى كه امامت براى جناب أمير المؤمنين

--> [ 1 ] تحفه اثنا عشريه : 330 [ 2 ] تحفه اثنا عشريه : 330