السيد حامد النقوي

64

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

التفضيل من الوالي أو الولي ، كالادنى و الاقرب من الداني و القريب ، و فيه معنى القرب أيضا ، لان من كان أحق بالشيء كان أقرب إليه ، و المولى اسم لموضع الولي كالمرمي و المبنى لموضع الرمي و البناء ] . و اين مقدمه اصلا با مطلوب او كه نفى مجيء « مولى » بمعنى « أولى » است ، ربطى و مناسبتى ندارد ، و از اين جا است كه اصلا وجه ارتباط بسبب مزيد اختباط بيان نكرده ، بر محض توطئه و تمهيد غير سديد ، كه از مقصود بمراحل قاصيه بعيد است ، اكتفا كرده ، و حاصل اين مقدمه آنست كه اصل تركيب « ولي » دلالت بر قرب دارد و « مولى » اسم است براى موضع « ولي » ، و اين هر دو امر هرگز دلالت بر نفي مجىء « مولى » بمعنى « اولى » نمىكند ، چه پر ظاهر است كه اگر مأخوذ بودن « مولى » از « ولي » دلالت كند بر نفى مجىء « مولى » بمعنى « أولى » لازم آيد كه ديگر معانى « مولى » مثل معتق و معتق و غير آن نيز از معاني « مولى » نباشد ، به همين دليل كه « مولى » مأخوذ از « ولى » بمعنى قرب است ، و همچنين بودن « مولى » اسم موضع « ولي » اگر نفى مجىء « مولى » بمعنى « اولى » نمايد ، لازم آيد كه نفى مجيء آن بمعنى معتق و معتق و مثل آن هم نمايد . و مع ذلك هر گاه باعتراف رازى « مولى » اسم است براى موضع « ولي » ، يعنى معناى « مولى » موضع قرب است ، و احق را « اولى » به همين سبب مىگويند ، كه احق بالشيء اقرب به آن مىباشد ، پس « مولى » گو بمعنى موضع قرب است ، لكن ارادهء « اولى » از آن به همين سبب صحيح خواهد شد ، كه « اولى بالشيء » اقرب است به آن ، پس « اولى » هم موضع قرب باشد ، پس ارادهء « اولى » از « مولى » به همين تقرير صحيح