السيد حامد النقوي
38
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و نقل نيست ، چرا اين اطلاق جائز و سائغ نباشد ، كه اصلا استحالهء عقلى در آن نيست ، و اگر در حمل مفرد بر تثنيه و جمع استحالهء عقلى لازم مىآيد ، هما اولى رجلين و هم اولى رجال نيز جائز نمىشد و مؤيد عدم استحالهء عقلى است ملاحظهء اطلاق لسان فارسى كه در آن مىتوانند گفت : كه فلان دو كس مولاى فلان دو كساند ، و آن چند كس مولاى چند كس فلاناند ، پس در اينجا با وصف آنكه موضوع تثنيه و جمع است مولاى محمول مفرد است ، پس اگر در حمل مفرد بر جمع استحالهء عقلى لازم مىآمد در زبان فارسى هم اين اطلاق روا نمىشد ، و هر گاه از اين اطلاق در زبان فارسى عدم استحالهء عقلى ثابت شد ، اين اطلاق در زبان عربى هم حسب مزعوم رازى كه بناى تركيب بر عقل است نه سماع و وضع ، جائز و سائغ خواهد بود . شانزدهم : آنكه آنچه گفته : [ و يقال : هو مولاه و مولاك ، و لا يقال : هو أولاه و أولاك ] . پس پر ظاهر است كه عدم جواز گفتن « هو اولاه و اولاك » نيز مسلم نيست ، چه هر گاه مراد از اسم تفضيل ، تفضيل او بر مضاف إليه نباشد ، اضافت آن بسوى مفرد معرفه هم براى محض توضيح و تخصيص جائز است ، مثل اعلم بغداد ، پس در اضافت آن بضمير هم مانعى نيست . و ابن حجر عسقلانى در « فتح البارى » در شرح فقره « فما بقى فهو لاولى رجل ذكر » از حديث ابن عباس كه آنفا مذكور شده ، نقلا عن السهيلى [ 1 ] گفته :
--> [ 1 ] السهيلى : عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن أحمد المالقي اللغوي المورخ الضرير المتوفى سنة ( 581 ) .