السيد حامد النقوي

127

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

است در خروج ايشان از اهل حق كما ذكرنا آنفا ، پس اعراض از عنوان اصلى و قريب نمودن و دست بر عنوان بعيد انداختن ، چه قدر از مراحل انصاف و تأمل دور افتادن است . اما عبارت صاحب « مجالس » كه در ترجمهء منصور دوانقى وارد نموده پس ذكر آن اصلا نفعى بفاضل رشيد نمىرساند ، بلكه اعتراض و ايراد و شبههء او را صراحة مندفع مىگرداند ، چه از آن ظاهر است كه نزد صاحب « مجالس » منصور و امثال او از اهل شرور ، بلا ريب و شك خاسر و كافر و ضال ، و هالك و سالك مسالك عداوت اهل بيت عليهم السلام بودند . آرى چون اعتقاد تشيع عام داشتند ، يعنى خلافت خلفاى ثلثة را باطل مىدانستند ، به اين سبب ايشان را در اين كتاب ذكر كرده ، زيرا كه بناى اين كتاب بر ذكر كسانى است كه خلافت خلفاى ثلثة را باطل دانند ، و اين تشيع عام است كه در آن سائر فرق شيعه داخلند ، و ظاهر است كه نزد اماميه اثنا عشريه كه اهل حقند فرق باقيه شيعه كه مخالف اثنا عشريه‌اند ضال و كافر و بى دينند . پس بسبب نسبت چنين تشيّع بمنصور و امثال او هيچ ضررى بأهل حق نمىرسد ، آرى از اثبات تشيع بنى العباس ، ثابت مىشود كه بطلان خلافت خلفاى ثلاثه ، و متعّين بودن جناب امير المؤمنين عليه السلام براى خلافت بى فاصله ، چنان امرى واضح بود ، كه منصور مدحور و امثال او هم ، با وصف آن همه بغض و عناد اهل بيت امجاد ، اعتقاد به آن داشتند . و چون جلالت و عظمتشان منصور و امثال او نزد ائمه و اساطين سنيه