السيد حامد النقوي

10

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

سوم : آنكه قرينهء ما بعد صريح دلالت مىكند كه مراد از ولايت كه از لفظ مولى يا اولى هر چه باشد فهميده مىشود بمعنى محبت است ( و هو قوله صلى اللَّه عليه ( و آله ) و سلم ) : ( اللَّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ) . و اگر مولى بمعنى متصرف في الامر ، يا مراد از اولى اولى به تصرف مىشد توقع اين بود كه مىفرمودند : با خدايا دوست دار كسى را كه در تصرف او باشد ، و دشمن دار كسى را كه در تصرف او نباشد . دوستى و دشمنى او را ذكر كردن دليل صريح است بر آنكه مقصود ايجاب دوستى او و تحذير از دشمنى او است ، نه تصرف و عدم تصرف ، و ظاهر است كه پيغمبر عليه الصلاة و السلام ادنى واجبات را بلكه سنن بلكه آداب قيام و قعود و اكل و شرب را بوجهى ارشاد فرموده كه آن معانى مقصود از الفاظ او در فهم هر كس از حاضر و غائب بعد از معرفت لغت عرب بى تكلف حاصل مىشود ، و در حقيقت كمال بلاغت هم در اين است ، و مقتضاى منصب ارشاد و هدايت نيز همين ، در اين مقدمهء بس عمده اگر بر مثل اين كلام اكتفاء فرمايد كه اصلا موافق قاعدة لغت عرب آن معنى از او بر نتوان داشت در حق نبي قصور گويائى و بلاغت ، بلكه مساهلت در تبليغ و هدايت ثابت كرده است ( و العياذ باللّه ) . پس معلوم شد كه منظور آن جناب افادهء همين معنى بود كه بى تكلف از اين كلام فهميده مىشود ، يعنى محبت على فرض است مثل محبت پيغمبر ، و دشمنى او حرام است مثل دشمنى پيغمبر ، و همين است مذهب اهل سنت و جماعت ، و مطابق است فهم اهل بيت را .