عبد الرحمن جامي

مقدمة 60

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

حد ورسم واثنينيّت وتكثر أو مىگردد ولى كلام بارى مانند ديگر صفات وى أو را محدود نمىكند بلكه كلام وى جز علم أو نيست كه آن نيز عين هويت حق است وزائد بر آن نيست . وخلاصه آنكه صفات بارى تعالى قابل احصاء نيست وهيچ‌كدام از ديگر منفصل وممتاز نيست به جز از لحاظ اعتبارات وتعابير وگر نه همان علم به اعتباري بصر وبه اعتباري سمع است وغيره وكلام خدا جز اين نيست كه مكنونات علم خويش را به هركس بخواهد افاده مىكند . در اينجا كلام اين عربى وقونوى را آورده ونتيجة مىگيرد كه كلام بارى جز افاده علم وى به مستفيض نيست ولى كتب منزّله آسمانى مانند قرآن كه از حروف تنظيم شده‌اند كلام حق هستند كه به وسيله علم وقدرت در برزخ جامع بين غيب وشهود يعنى عالم مثال در مجالي حس وخيال ظهور يافته‌اند . بنابراين هر دو قياس ذكر شده در آغاز كلام به دو اعتبار صحيح هستند . وپس از آنكه سخن را در باب كلام خدا به پايان مىبرد در باب عدم قدرت موجودات ممكن ( در افعالشان - جبر ) به بحث مىپردازد ومىگويد : أبو الحسن اشعرى را اعتقاد بر اينست كه افعال اختياري عباد تنها با قدرت خدا واقع مىشوند وقدرت عباد را در آن تأثيرى نيست جز اينكه مشيت خدا بر اين جارى است كه قدرت واختياري در عبد بوجود مىآورد ومقارن با آن فعل مقدّر خود را بوسيلهء عبد ايجاد مىكند وبنابراين افعال ، مخلوق إله ومكسوب عبد است . ومقصود از اكتساب عبد آنست كه فعل مخلوق خداوند با قدرت وارادهء عبد مقترن شده است ولى قدرت واختيار عبد هيچ تأثيرى در فعل ندارد جز اينكه عبد محلّ وقوع فعل است . وامّا حكم گويند : افعال عباد بر سبيل وجوب وامتناع تخلّف از عباد بوسيلهء قدرت واختياري كه بارى تعالى در أو به وجود آورده پديد مىآيد ( يعنى اجبارا فعل از عبد صادر مىشود ) . اما صوفيه كه قائل به وحدت وجود هستند مىگويند كه چون حق تعالى از مرتبهء وحدت واطلاق خود بمراتب تكثر وتقيد تنزل كند ، أسماء وصفات وى متنازل شوند وهمان‌طور كه ذات مقيد شود صفات نيز به حسب استعدادات . قوايل ، تقيد پيدا كنند . بنابراين علم وقدرت وارادهء آنان همهء صفات متنازله حق هستند كه به مراتب ممكنات تنزل كرده ودر آنها ظهور نموده است . پس افعال عباد همه افعال خدا است . در مرتبه