عبد الرحمن جامي
مقدمة 53
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
ذات أشياء هستند وذهنا بر آنها عارض مىگردند . خلاصه مذهب حكما در مسألهء مزبور به اين شرح است كه وجود را مفهوم واحد مشتركى است بين وجودات ولى وجودات به ذات خود حقايق مختلف ومتكثر هستند وتكثر آنها به صرف اضافه نيست ، چه در اين صورت همه در حقيقت خود متماثل خواهند بود . وهمچنين تكثر آنها به فصول نيست وگر نه وجود مطلق جنس آنها خواهد بود . بلكه وجود عارض لازم آنها است مانند نور خورشيد ونور چراغ كه از جهت حقيقت ولوازم با هم مختلفند ودر نوريت كه عرضى آنها است مشتركند . بنابراين سه امر در باب وجود متحقق است : مفهوم وجود وحصص آنكه به وسيله اضافه به أشياء پديد مىآيد . ووجودات خاصه مختلف الحقائق . مفهوم وجود ذاتي حصص وداخل در آنهاست ولى هر دو خارج از حقايق وجودات خاصهاند . ووجود خاص در واجب عين ذات ودر غير واجب زائد وعارض بر آن است . ولى نظر وعقيدة صوفيه در مسأله وجود اين است كه مىگويند : مفهوم وجود همانطور كه حكماء نيز گفتهاند امرى زائد واعتباري است كه جز در وعاء عقل موجود نيست وحقيقت وجود يك حقيقت واحد ومطلقى است كه معروض اين مفهوم است ودر عالم عين وخارج جز همين حقيقت واحد ومطلق هيچ چيز ديگر به حقيقت وجود ندارد بلكه همه مظاهر همين حقيقت واحده است . آنگاه مؤلف در تصحيح وتأييد اين عقيدة مىكوشد واعتراضهايى را كه بر آن وارد شده مردود مىشمارد وپس از آنكه با استدلال آن قول را تأييد كرده اضافه مىنمايد كه مستند صوفيه در عقيدهاشان كشف وعيان است نه استدلال وبرهان ، زيرا آنان با توجه به جناب حق ، خاطر از هرچه غير اوست خارج ساخته وبدين طريق نور إلهي بر قلب آنان پرتوافكن شده وأشياء را چنانكه هستند به آنان نمايانده است واين ظهور طورى است وراء طور عقل واين امر در نظر عقل هم مستبعد نيست ، زيرا طورهاى بيشمارى ورأى طور عقل هست كه جز خدا عدد آنها را كس نمىداند . ونسبت عقل با مقايسه با اين نور إلهي مانند نسبت وهم با مقايسه به عقل است وهمانطور كه ممكن است عقل به وجود چيزى كه وهم از درك آن عاجز است حكم كند ( مانند موجودى كه نه خارج از