عبد الرحمن جامي
مقدمة 46
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
واگر بخواهيم بكنه وحقيقت أشياء برسيم كه مرحلهء عين اليقين است بايد از راه سير وسلوك ورياضت بدان رسيد . واينكه عقل را به پاى چوبين تشبيه مىكند منظور عجز عقل در درك حقايق است نه درك ظواهر . وگر نه هيچ حكيمى نمىتواند منكر اعتبار عقل در تميز ميان ظواهر أشياء باشد ؛ زيرا عقل واقعيت دارد وآثار وجوديش از هر امر ديگر آشكارتر است وهيچ متفكرى منكر بديهيات نمىتواند باشد . چنانكه گفتيم از نظر حكيم اشراقي علم افراد به خويشتن وهمچنين به أشياء خارج خود فرد از نوع علم حضوري است كه خود معلوم در نزد عالم حضور دارد ولى از نظر فيلسوف مشائى هرچند علم افراد بذات خودشان حضوري است امّا علم آنها به أشياء خارجي حصولي است . در همين جا بايد به اين نكته اشاره كنم كه اختلاف ميان حكماء اشراق وفلاسفه مشاء در بسيارى از مباحث مسأله « علم إلهي » ناشى از همين اختلاف نظري است كه در باب حقيقت علم أهم دارند . ونيز مسأله « اتحاد علم وعالم ومعلوم » يا « اتحاد عقل وعاقل ومعقول » بر أساس اختلاف نظر دربارهء حقيقت علم مختلف مىشود . بلكه أصولا بر أساس همين اختلاف نظرهاى أصولي ميان مذهب اشراق ومكتب مشاء توجيه وتبيين بسيارى از مسائل فلسفي مختلف مىشود . ليكن بررسى تمام موارد اختلاف در اين مختصر ممكن نيست ؛ زيرا فحص وبررسى كامل اين موضوع موقوف بر آنست كه پيش از اين كار ، شمار مسائل فلسفي مورد بحث وبررسى فلاسفهء اسلامى تهيه وتدوين گردد آنگاه امعان نظر وتحقيق شود تا بر أساس امتيازات وأصول ياد شده ، معلوم گردد كه مشائيان در فلان مسأله خاص چه عقيدهاى دارند واشراقيان چه رأى وعقيدهاى . بنابراين اظهار نظر در اين مورد را به مقال ديگر وامىگذاريم . ولى در پايان اين نكته را نيز يادآور مىشوم كه اين مقاله نويسنده بر أساس بررسى ومطالعاتى كه ساليان دراز در مباحث فلسفه اسلامى داشته تهيه واستنباط شده است وگر نه بخاطر ندارم كه از كسى چيزى در اين باب شنيده ويا كتاب ومقالى در باب تميز ميان فلسفهء اشراق ومشاء خوانده باشم . منظور آنست كه كتاب ومقالى خاص بررسى اين موضوع را نخواندهايم وگر نه جاى جاى در كتب فلسفي بطور متفرق به مميزات اين مكتب أشارت رفته است ومن بنده از