عبد الرحمن جامي

163

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

واجب مركّب باشد از ما به الاشتراك وما به الامتياز ، وتركيب مستلزم امكان است ، زيرا كه هر مركّبى محتاج به سوى اجزاء است در وجود ومتقوّم بدانها « هذا خلف » وشبهه ابن كمونة كه معروف ومشهور است وارد بر اين برهان است . وصورت آن شبهه اين است كه چه ضرر دارد دو واجب الواجب باشند متباين بتمام ذات كه اشتراكي با هم نداشته باشند مگر در مفهوم وجوب وجود كه عرضى است نسبت به آنها ومنتزع از حاقّ ذات هر دو ، پس تركيب از ما به الامتياز وما به الاشتراك لازم نيايد ، زيرا كه ما به الاشتراك خارج از ذات هر دو است . وبنا بر مذهب متكلّمين ومشّائين جواب از اين شبهه خيلى سخت ودشوار است واز جهة اينكه ابن كمونة اين شبهه را القا كرده وجوابي از أو نداده مسمّى شده است در نزد بعضي بافتخار الشّياطين . ووجه اشكال در جواب اين است كه چون در نزد متكلّمين ومشّائين ممكن است از حقائق متباينة بما هي متباينة مفهوم واحدى انتزاع كردن چنانچه از شمس وسراج كه دو حقيقت مختلفند مفهوم ضوء كه معناى واحد است انتزاع توان نمود واز اين جهة از دو حقيقت واجب الوجود كه هيچ اشتراكي در واقع ندارند مفهوم وجوب وجود را انتزاع مىتوان كرد ولهذا از جواب اين شبهه عاجز مانده‌اند . ولى تحقيق اين است كه مفهوم واحد از حقائق متباينة كه هيچ اشتراكي در واقع با هم ندارند انتزاع نمىتوان نمود پس هرگاه مفهوم واحدى از أشياء متعدّده انتزاع شود كشف از اين كند كه ما به الاشتراكى در ذات آن أشياء متعدّده موجود است پس از انتزاع مفهوم وجوب وجود از حاقّ حقيقت دو واجب الوجود لازم آيد كه ما به الاشتراك در ذات آن دو موجود باشد وما به الاشتراك ( كه ) در ذات موجود شد لا بدّ است از ما به الامتيازى در ذات ، پس لازم آيد تركيب در ذات وبرهان تمام شود وشبهه جواب داده . وامّا در نزد صوفيّه چون حقيقت واجب حقيقت وجود مطلق است كه عبارت از صرف وجود است وصرف شيء « لا يتثنّى ولا يتكرّر » . پس تعدّد در حقيقت واجب متصوّر نباشد ، واين شبهه به هيچ وجه متوجّه نگردد تا محتاج بجواب باشد چنانچه مصنّف اشاره بدان خواهد كرد .