عبد الرحمن جامي

154

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

در أو بالفعل باشد . پس اين حقيقت انسانيّه بايستى داراى مراتب ما دون خود از حيوانيّت ونباتيت وجماديت وعنصريت وهيولويّت كلا بوده باشد با آنكه حقيقتي است بسيطه . ودانسته شد كه هر مرتبهء سابقه ظلّ مرتبهء لاحقه است ومثل نفس انسانيّه نسبت بمراتب ما دون وى مثل شخص است نسبت به مراياى متقابلهء متعاكسة كه بترتيب در همهء آنها ظهور نمايد [ يعنى أولا مثلا « 1 » ظهور نمايد ] در مرآتى اخضر وبتوسط آن اخضر در اصفر وبتوسط هر دو در ازرق وهكذا . وظاهر است كه هريك از ظهورات وى را حكمي علىحده بحسب ألوان مخصوصة غير از حكم ديگرى بوده باشد . واز اينجهت است كه اين مراتب ظهورات نفس باختلاف نشأت صاحب احكام متخالفه‌اند كه مرتبهء از أو را هيولى گوئيم ومرتبهء را صورت عنصريّه ومرتبهء را صورت جماديّه ومرتبهء را صورت نباتيّه ومرتبهء را صورت حيوانيّه ومرتبهء را صورت انسانيّه . وچون نيك نظر كنيم در جميع اين مراتب غير از نفس چيزى را مشاهده نكنيم . هر لحظه به شكلى بت عيّار بر آمد * دل برد ونهان شد - واز اين جهة حقيقت نفس بر جاهلين وى مخفى است چنانچه در آن مراياى ملوّنه بألوان مختلفه غير از آن شخص چيزى مترائى نشود وبحسب ألوان مرايا حقيقت آن شخص از رائى مستور ماند . واز اين جهة است كه جميع افعالى كه از مراتب وجود انساني بحسب خصوصيّت هر مرتبه ظاهر شود حقيقة نسبت بنفس داده شود . چنانچه گوئى من رفتم ومن آمدم ومن خوردم ومن شنيدم ومن گفتم ومن فهميدم . با اينكه رفتن وآمدن از لوازم نشأ جسميّت است وفهميدن از لوازم نشاء انسانيت وهكذا . واز اين بيانات معلوم شد كه بدن وقواى وى ظلّ وظهور نفس است ونفس است كه متجلّى ومترائى وظاهر در مجالي ومرايا ومظاهر است . وهرگاه حقيقت اين مطلب را دريافتى اين را مرقاة معرفت بارى توانى نمود كه همچنان كه نفس ظاهر است در جميع مراتب ما دون خود ومتحوّل در اين أحوال بدون بينونت عزلى حق جلّ وعلا

--> ( 1 ) آنچه ما بين قلاب است در حاشية آمده است .