عبد الرحمن جامي

152

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

وأيضا جسم في حدّ ذاته امرى است بالفعل وبالقوّة أموري ديگر كه در أزمنة متلاحقه بحسب أسباب ومعدّات موجود خواهد شد . وبالضّرور فعليّه عين قوّه نتواند بود زيرا كه قوّه مستلزم نادارى است وفعليّت مستلزم دارائى ونادارى عين دارائى نتواند بود . وبعبارة أخرى فقدان عين وجدان نباشد . وتوضيحش آنكه جسمي مثلا چون آب بالفعل آب است وبالقوّه هوا پس در حال مائيّت بالضّرورة هوا نباشد بلكه داراى قوّه هوائيّت است كه اگر اسبابش فرآهم آيد بالفعل هوا خواهد شد . واز اين بيانات معلوم شد كه جسم صاحب دو جزء است يكى ما به الجسم بالقوّه ويكى ما به الجسم بالفعل كه أوّل را هيولاى أوّل نامند وثاني را صورت جسميّه وبايد دانسته شود كه فعليّت هيولى بقويّت ذات اوست يعنى قويّت متجوهرة است چنانچه صورت ، نفس اتّصال جوهري است . واين دو جزء اگرچه از اجزاى حقيقيّهء خارجيّهء جسمند وليكن متباين در وضع نيستند يعنى اشارهء حسيّه به سوى أحدهما عين اشاره به سوى ديگريست واگرچه صورت را حالّ گويند وهيولى را محلّ واين حلول را حلول سريانى . يعنى در هر جزئي از اجزاى محل جزئي از حال موجود است ولى بعد از تحقيق وتدقيق نظر معلوم شود كه هيولى كه عبارت است از قابليّت صور اگرچه در حدّ ذات قوّهء محضه است ولى به هيچ وجه ودر هيچ‌وقت خالى از فعليّت صوريّه نباشد يعنى ما بينشان تلازم وعدم انفكاك است وتركيب وى با صورت در نزد محقّقين تركيب اتّحادى است نه انضمامى . وبيانش اين است كه در حقيقت هيولى ظلّ صورت است ومتقوّم بدوست مثل تقوّم ظل بذى ظل وعكس بعاكس . واين است معنى قول حكما كه گفته‌اند صورت شريك علّت است از براي هيولى زيرا كه صورت علّت ما به است هيولى را نه ما منه بلكه ما منه از براي وى عقل مفارق از مادّه است كه بصورت هيولى را ايجاد كرده ومعنى اين ايجاد بدين طور صورت يابد كه هيولى كه قابليّت جميع صور است وكأنّه مركّب