شمس الدين محمد بن احمد خفرى

44

تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )

به عينيت آن دو كنيم . پس علم به صور عقلى عين همان صور است . در نتيجه صور عقليى كه معلوم بالذات‌اند ، عين علم به آن صور است . پس اين صور عقلى از آن حيث كه منكشفند ، معلومند و از آن حيث كه براى خود انكشاف دارند ، لذاته علمند . همچنين نظريهء كسانى كه علم بارى تعالى به علم خودش را نفى مىكنند ، به جهت تسلسلى كه معتقدند ضرورتا از اين گونه علم لازم مىآيد ، با پاسخ مذكور خواجه ابطال مىگردد . پس از اين توضيحات ، خفرى مىگويد : امّا تقرير قوشچى از سؤال مقدّر و جواب خواجه ، مناسب با مراد مصنّف نيست . زيرا در نظر خواجه در علم بارى به ذات خود ، علم و عالم و معلوم ، واحد است . تقرير سؤال مقدّر : گروهى از مخالفان علم بارى تعالى معتقدند كه خداوند به ذات خود علم ندارد . زيرا علم اضافه و نسبت ميان دو شيء است كه دو طرف آن ضرورتا متغايرند و از طرفى نسبت شيء به خودش محال است ، چون در نسبت چيزى به خودش تغاير وجود ندارد . پس خداوند به ذات خود علم ندارد . تقرير جواب : نمىتوان نسبت را در علم « اضافهء محضه » دانست ، بلكه علم ، آن صفت حقيقى ذات اضافه است كه به معلوم نسبت داده مىشود و نسبت اين صفت به ذات ممكن است . پس اگر مستشكلى بگويد : صفت به اين معنا اقتضا مىكند كه ميان عالم و معلوم نسبت برقرار باشد ، پس جائز نخواهد بود كه اين دو - يعنى عالم و معلوم - با يكديگر متّحد گردند . زيرا در نسبت و اضافه بايد منتسبين - يعنى مضاف و مضاف إليه - متغاير باشند تا اضافه تحقّق يابد . پاسخ قوشچى : صفت علم ، مقتضى دو نسبت است : يكى نسبت ميان خود و معلوم و ديگرى نسبت ميان خود و عالم كه هر دو نسبت ممكن‌اند . امّا نسبتى كه ميان عالم و معلوم است بعينها همان نسبت ميان آن دو نسبت مذكور نيز برقرار است و ما نسبت ميان آن دو را بالعرض اعتبار كرديم نه بالذات ؛ و اگر هم بخواهيم