ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
82
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
بديهاى اخلاقى دوست واقعىاش مانند قطع رحم وساير چيزهايى كه نام برده است ، با فضايل اخلاقى مانند صلهء رحم ، مقابله كند وپاداش دهد تا در نتيجهء خوشنودى ورضايت قبلي باز گردد ودوستى پايدار بماند ، وأو را بر حذر داشته است كه مبادا اين دستور را در غير مورد ويا در مورد نااهل - از مردمان فرومايه - به كار بندد ، زيرا آن نهادن چيزى در غير مورد است واين كارى است بيرون از فرمان خرد ، وروشن شد كه أمور نامبرده از لوازم دوستى حقيقي است وبه نظير اين مطلب سراينده اشعار زير اشاره دارد : وإنّ الذي بيني وبين بنى أبى * وبين امّى لمختلف جدّا فان اكلوا لحمي وفرت لحومهم * وان هدموا مجدي بنيت لهم مجدا وان زجروا طيرا بنحس تمرّ بي * زجرت لهم طيرا يمرّ بهم سعدا ولا احمل الحقد القديم عليهم * وليس رئيس القوم من يحمل الحقدا « 31 » ( 62389 - 62383 ) سى ونهم : أو را از اين كه دشمن دوستش را به دوستى بگيرد ، بر حذر داشته است ، وزشتى اين عمل را به وسيلهء قياس مضمر استثنايى به أو نمايانده است كه در حقيقت چنين فرموده است : زيرا تو اگر چنين عملي را مرتكب شوى گويا با دوستت دشمنى كردهاى ، ودر اين گفتار از زشت بودن لازم بر زشتى ملزوم استدلال كرده است : يعنى دشمنى با دوست ، چون زشت ونهى شده است ، پس دشمن أو را به دوستى گرفتن نيز ناپسند وزشت است ، ودليل بر ملازمت آن دو ، اين است كه دوستى با دشمن دوست باعث بيزارى وانزجار دوست از آن كسى مىشود كه با دشمن أو دوست شده است ، چون أو از دشمن
--> ( 31 ) براستى كه بين من وفرزندان پدرم ومن وپسران مادرم اختلاف جدى وجود دارد اگر آنان گوشت مرا بخورند بر گوشت آنها مىافزايم واگر بنيان عظمت مرا ويران سازند معمار عظمت آنان خواهم شد واگر پرندهاى را براي نحوست وادارند تا بر من بگذرد من پرندهء خوشبختى را براي آنان به پرواز در آورم . وبا كينهء ديرين با آنها رفتار نخواهم كرد زيرا بزرگ يك قوم آن كسى نيست كه با كينهتوزى رفتار كند .