ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
39
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
بدان وسيله به كسب كمالات عقلي كه تنها از طريق اين عالم ميسّر است ، نائل آيد . آن گاه پس از كسب كمالات از اين جا به همان عالم بالا ومنزّه از وابستگيهاى اين كالبدها واشكال پست آنها ، باز گردد . همان طور كه در عهد پيشين از آنها چنين پيمان گرفته شده است وهر نفسي كه پيمان آفريدگارش را حفظ كرده وبر راه راست أو باقي باشد وتوجه كند كه أو مدت معيّنى را در اين عالم خواهد ماند وبه چشم عبرت به دنيا بنگرد كه همچون جايگاهى تنگ وخالى از غذاهاى حقيقي وآشاميدنيهاى زلال وگواراست وشايستگى براي وطن گزيدن وزندگى كردن را ندارد ونيز به جهان آخرت بنگرد كه چون سرايى خوش وخرّم وناحيهاى پر از آب وعلف است وكسى كه به آنجا برسد در حالي كه به درستى أوامر ونواهى خداوندى را انجام داده باشد به هدفهاى والا ولذّتهاى جاودانهاى رسيده است . بنا بر اين چنين كسى در مسير سفر در منزلگاههاى راه خدا وآماده شدن براي رسيدن شادمانه به محضر شريف پروردگار است . أو رنج اين سفر را از قبيل سختى گرسنگى وتشنگى وبيدار خوابى ، به خاطر رسيدن به منزلي فراخ وجايگاهى آرام تحمل مىكند از اين رو ، دردى را احساس نكرده وآنچه از مال وجان در اين راه صرف مىكند ، غرامت به شمار نمىآورد . وهيچ چيزى نزد أو خوشايندتر از آن وسيلهاى نيست كه أو را به منزل مقصود وناحيهء منظورش نزديك سازد ، بالآخرة ، نفوس بشرى در جهاتى كه بيان شد ، تشبيه شده است به كسى كه به منزلي تنگ وقحطى زده رسيده باشد ، آن گاه دريابد كه منزلي خوش وخرّم ، در پيش است وانديشهء نيكويش چنين اقتضا كند كه رنج وزحمت سفر بدانجا را تحمل كند تا بر آسايشى بزرگ دست يابد . ( 61268 - 61234 ) امّا مثل دوّم ، داستان دنيا دارانى است كه نفس امّاره ، آنها را به سوى دنيا جلب كرده وآنان از ماوراى دنيا غافل گشته وعهد وپيمان پروردگارشان را فراموش كردند واز آيات حق كه به خاطر داشتند روگرداندند ، آنان را به گروهى