ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

83

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

يعنى رائد يا فرستاده بايد آنچه مايه پراكندگى خاطر است از خود دور ، وأمور ومقاصد دنيوي خويش را جمع وجور كند ، ومعناى وليحضر ذهنه اين است كه هوش وحواس خود را به آنچه امام ( ع ) بيان مىكند متوجّه سازد . ( 21265 - 21256 ) فرموده است : ولقد فلق لكم الأمر فلق الخزرة . يعنى : آنچه را از دين واحكام شريعت نمىدانستيد براي شما بيان داشته ، يا بنا به قولي يعنى : فتنه وآشوبهايى را كه در آينده روى خواهد داد براي شما آشكار كرده است ، ونيز تاريكى جهل وناداني را مانند مهره‌اى كه آن را شكاف مىدهند تا بشناسند براي شما شكافته وروشن ساخته است : وقرفه قرف الصّمغة يعنى : آگاهى ودانش خود را در اين باره به شما القا كرده ، وشرايط خيرخواهى وارشاد را به جا آورده ، وهمان گونه كه صمغ را از درخت جدا مىكنند وچيزى از آن باقي نمىگذارند در اين باره نيز چيزى فروگذار نكرده ومطلبي باقي نگذاشته است ، گفته مىشود : تركته على مثل مقرف الصّمغه واين مثل در جايى است كه كارى را به تمامى انجام دهند وچيزى از آن باقي نگذارند ، زيرا صمغ آن چنان از درخت كنده مىشود كه چيزى از آن بر جاى نمىماند . ( 21274 - 21266 ) فرموده است : فعند ذلك . اين جمله مربوط است به عبارت من بين هزيل الحبّ ( از ميان دانه‌هاى لاغر ) يعنى هنگامى كه فتنه‌هاى مذكور بر پا ورهبر ضلالت وگمراهى اين كارها را نسبت به شما مرتكب شود ، سپاه باطل پايگاههاى خود را مستحكم ساخته در سنگرهاى خود قرار مىگيرد : ويركب الجهل مراكبه نيز به همين معناست ، يعنى اين هنگام حمله آن است ، وجهل در اين جا به فردى تشبيه شده كه بر مركب خود سوار شده وآماده حمله وهجوم است ، وواژه مراكب اشاره به خيل جاهلان وبىدانشهايى است كه در گرد أو در آمده‌اند . ( 21280 - 21275 ) فرموده است : وعظمت الطّاغية . يعنى : فتنه طغيانگر از حدّ واندازه خود در مىگذرد وهر چه گسترده‌تر مىشود ،