ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
80
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ترشيح شده است ، همچنين براي كشتار بىرحمانهاى كه رهبر اين فتنهها مرتكب مىشود واحكام ستمگرانهاى كه بر خلاف قانون دين ونظام حقّ صادر مىكند واژه خبط استعاره شده زيرا اعمال أو شباهت به شتر جوان رمندهاى دارد كه در هنگام گريز از شتران ديگر با هر چه برخورد كند آن را در زير دست وپاى خود له مىكند ، وبا ذكر واژه باع « 6 » استعاره را ترشيح داده است ، واين كه امام ( ع ) در جمله وتحبطكم بباعها بيديها ( به دستهايش ) نفرموده زيرا ذكر باع براي بيان شدّت خبط ولگدمال كردن بليغتر است . ( 21176 - 21170 ) فرموده است : قائدها خارج عن الملّة . يعنى رهبر اين فتنه از دين بيرون است واز دستور خدا پيروى نمىكند وبر گمراهى وضلالت استوار مىباشد . ( 21226 - 21177 ) فرموده است : فلا يبقى يومئذ منكم إلّا ثفالة كثفالة القدر . واژه ثقاله استعاره وكناية است از افراد فرومايهاى كه فايدهاى در وجود آنها نيست ونام وآوازه خوبى ندارند ، وآنان را به ته مانده ديگ كه ارزشى ندارد ومورد توجّه نيست تشبيه فرموده ، همچنين آنها را به خردههايى كه از توشه ويا گندم وكاه ومانند آنها در ته جوال باقي مىماند همانند كرده است ، سپس واژه عرك را كه به معناى مالش دادن چرم است استعاره آورده وگوشزد فرموده كه همان گونه كه چرم را مالش ونرمش مىدهند ، فتنهها وبلواها آنان را دگرگون كرده زبون وخوار مىسازد ، ونيز واژه دوش را كه به معناى كوبيدن است براي خوارى وتحقير مردم به وسيله بنى اميّه وشدّت گرفتارى جامعه به اين بليّه به طريق استعاره آورده ، وآن را به كوبيدن خرمن گندم ومانند آن تشبيه فرموده ووجه مشابهت معلوم است . پس از آن به كوشش پيگير أهل ضلالت عليه مؤمنان واين كه همگى فكر خود را براي شناسايى ودستيابى بر آنان به كار مىبرند تا آنها را آسيب برسانند ودر رنج و
--> ( 6 ) وقتي دو دست را از دو طرف باز كنند ، فاصله از سر انگشت ميانه دست راست تا انگشت ميانه دست چپ را باع گويند ( مترجم ) .