ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
2
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
[ لغات ] ( رفض ) : رها كردن ( أمّوا ) : قصد كردند ( يحدوه ) : أو را مىراند ( سفر ) : مسافران ( يعدوه ) : از آن در مىگذرد ( مساورة ) : پريدن به روى يكديگر [ ترجمه ] « أو را ستايش مىكنيم به آنچه در گذشته روى داده ، ودر كار خود نسبت به آنچه پس از اين روى مىدهد از أو يارى مىجوييم ، وسلامت در دين را از أو درخواست داريم همچنان كه تندرستى را از أو خواستاريم . اى بندگان خدا ! شما را سفارش مىكنم به ترك دنيايى كه دير يا زود شما را رها مىكند ، هر چند شما جدايى از آن را دوست نمىداريد ، وكالبدهاى شما را مىپوساند اگر چه شما خواهان شادابى وتازگى آن هستيد . داستان شما ودنيا داستان مسافرانى است كه رهسپار راهى شده وگمان برند كه آن را به پايان برده وبه مقصدى كه در نظر گرفته بودهاند رسيدهاند وبسا رونده اميدوارى كه با شتاب تمام ، مركب مىراند تا به مقصد برسد ولى چه اميدى است براي كسى كه هستى أو را روز مرگى است كه از أو در نمىگذرد ، أو جوينده پر شتابى است كه آدمي را در اين دنيا پيوسته به پيش مىراند تا از آن جدا شود ، پس به عزّت وافتخارات دنيا دل مبنديد وبر نعمتها وزيورهاى آن خرسند وفريفته نشويد ، وبر رنج وسختى آن بىتابى نكنيد ، زيرا عزّت وافتخارات آن از ميان مىرود ، وزيور ونعمت آن زايل مىشود ، وسختى ورنج آن پايان مىيابد ، وهر مدّت وزماني در اين دنيا ، به آخر مىرسد ، وهر زندهاى در آن رو به نيستى مىرود . آيا در آثار گذشتگان اگر بينديشيد چيزى نيست كه شما را از بديها باز دارد ، ودر أحوال پدرانتان كه در گذشتهاند پند وعبرتي نيست اگر تعقّل كنيد ؟ آيا نمىبينيد در گذشتگان شما باز نمىگردند ، وبازماندگان باقي نمىمانند ؟ آيا نمىنگريد مردم دنيا چگونه روز وشب خود را در حالات گوناگون مىگذرانند ، يكى مرده وبر أو گريه مىشود ، به ديگرى تسليت گفته مىشود ، يكى در بستر بيمارى افتاده وديگرى به عيادت مىرود ، يكى در حال جان دادن است ، وديگرى به دنبال دنياست ومرگ