ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

97

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

در حدّ تساوى ويكسان است ناگزير علم أو به آشكارا ونهان نيز يكسان ومتساوي است ، علاوة بر اين بايد دانست كه سرّ وغيب در قبال كسى به كار برده مىشود كه چيزى از أو غايب وپنهان باشد ، واين از شؤون ماست كه در پرده طبيعت وحجاب بدن مستور شده ، ونقصان امكان بر أرواح ما چيره گشته ، وجهل به أحوال آنچه از روح ما كاملتر است بر ما حاكم شده است ، وخالق متعال از همه اينها مبرّاست . ( 21499 - 21495 ) 22 - أنت الأبد فلا أمد لك : يعنى تو هميشگى وجاويدى ونهايتى برايت نيست ، زيرا خداوند متعال واجب الوجود است ، ووجوب وجود أو مستلزم امتناع عدم ، وبه نهايت رسيدن اوست ، برخى از شارحان نهج البلاغة گفته‌اند : مراد اين است كه ابديّت از آن تو است چنان كه گفته مىشود أنت خيال يعنى داراى تكبّرى واين خيال از خيلاء كه به معناى كبر وخود خواهى مىباشد مشتقّ است ، در بيان اين مطلب بايد گفت چون ازليّت وابديّت لازم وجود بارى تعالى است ، أبد را براي مبالغه در دوام ، بطور مجاز بر خداوند اطلاق فرموده است به گونه‌اى كه گويا يكى عين ديگرى است چنان كه براي مبالغه در جدايى أنت الطّلاق گفته مىشود يعنى تو جدايى . ( 21513 - 21500 ) 23 - وأنت المنتهى فلا محيص عنك . 24 - وأنت الموعد فلا منجا منك إلّا إليك : اين كه خداوند متعال منتها وموعد گفته شده براي اين است كه خود در قرآن مجيد فرموده است : « وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى « 9 » » ونيز « إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً » * وواژه منتها در سخن امام ( ع ) به معناى غايت ونهايت است ، وپيش از اين گفته شد كه أو نهايت هر چيز است وبازگشت هر چيز به سوى اوست ، وامّا اين كه فرموده است گريزگاه وپناهى از كيفر أو جز پناه آوردن به أو نيست ، اشاره است به اين كه لقاى پروردگار يعنى

--> ( 9 ) سوره نجم ( 53 ) آية ( 42 ) يعنى : أمور جهان به پروردگارت منتهى مىشود .