ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

619

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بنا بر اين خشم خدا نسبت به آن دو مرد آگاهى خداوند به افعال وأقوال آنهاست كه از مصلحت بدور است . ( 4306 - 4302 ) فرموده است : رجل وكّله اللّه إلى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل . . . إلى قوله بخطيئته . در اين عبارت امام ( ع ) خشم خدا را نسبت به يكى از آن دو مرد توضيح داده وآن را با اوصافى به شرح زير از ديگران جدا مىسازد : اوّل - آن كه خداوند آن شخص را به خود واگذار كرده است . بايد دانست كه توكيل از وكالت گرفته شده است . در مثال عرب چنين گفته مىشود : وكّل فلان امره إلى فلان ، اين كار وقتي است كه كسى به ديگرى اعتماد كرده وكار خود را به آن واگذارد ، بنا بر اين توكّل عبارت است از اين كه فقط بر وكيل اعتماد قلبي دارد . با دانستن معناى توكّل معناى سخن امام ( ع ) اين خواهد بود : كسى كه اعتقاد قلبي ويا گمان نزديك به يقين داشته باشد كه خود يا ديگرى ، غير خداوند ، قدرت كامل وتمام بر انجام كارى دارد وبخوبى مىتواند از عهدهء انجام كارى برآيد وآن را عملي سازد ، همين اعتقاد وگمان از قوىترين سببي است كه خداوند توكّل واعتماد أو را به خودش واگذارد ومعناى كلام امام ( ع ) كه فرمود : وكّله اللّه على نفسه همين است . معناى اعتماد به دنيا نيز همين است كه انسان اعتقاد داشته باشد كه مال واندوخته‌هاى دنيوي تأمين كنندهء خواسته‌هاى اوست وتحصيل مال دنيا أو را از غير مال دنيا بىنياز مىگرداند ، وبر حسب ضعف وقوّت توكّل ، ميزان خشم ومحبّت خدا ودورى ونزديكى به أو تغيير مىكند . بنا بر اين انسان از خشم خدا رهايى نمىيابد مگر با توكّل حقيقي بر خداوند متعال آن چنان كه شايستهء توكّل به اوست وقرآن مىفرمايد : فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ . واين بزرگترين مقامي است كه اشخاص داراى توكّل ، دوست خدا ناميده شده‌اند وكسى را كه خداوند متعال كفايت كننده ودوستدار ومراقب أو باشد