ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

617

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَلَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ ( 4557 - 4296 ) [ لغات ] ( وكّله إلى نفسه ) : أو را بر نفس خويش واگذاشت . ( الجائر ) : كسى كه از راه منحرف شده است . ( فلان مشغوف ) : با ( غ ) دل فلانى را محبّت فرا گرفته . مشعوف با ( ع ) يعنى كسى كه دلش به چيزى مشغول شده است . ( القمش ) : جمع‌آورى چيزهاى متفرّق است ، « ومصدر مىباشد » وپس از آن كه چيزهاى پراكنده جمع شد قماش نام دارد « جمع قماش ، اقمشه است » . ( موضع ) : مطرح ، پراكنده . ( موضع ) : شتاب كننده . ( الغار ) : بىخبر ، غافل . ( اغباش اللّيل ) : تاريكى شب . بنا به قول أبو زيد غبش يعنى باقيماندهء شب . بعضي اغباش الفتنة را اغطاش الفتنة روايت كرده‌اند وغطش به معناى تاريكى است . ( الهدنة ) : صلح ، آشتى ( المبهمات ) : مشكلات ، وأمور مبهم يعنى أموري كه شناخته نشود . ( الرّث ) : كهنه وفرسوده ( عشوت الطّريق ) : راه را با روشنايى كمي روشن كردم ( الهشيم ) : گياه خشك وشكستهء زمين . ( عجّ ) : فرياد . ( بائر ) : فاسد . [ ترجمه ] « دو كس بيشتر از همهء مردم مورد غضب خداوندند : اوّل كسى كه ( به دليل نافرمانى ) خداوند أو را به خودش واگذاشته ، وأو از راه راست منحرف مىشود وبه سخنان بدعت‌آميز ودعوت مردم به گمراهى دل مىسپارد ، چنين شخصي براي هر كس كه به أو توجه كند فتنه است . از هدايت اشخاصى كه قبل از أو هدايت شده‌اند منحرف است ، كساني را كه از أو در زمان حيات ويا مرگش پيروى كنند گمراه مىكند ، خطاى ديگران را به دوش مىكشد وخود در گرو اعمال خويش مىباشد . دوّم كسى كه نادانيها را فرآهم آورده ومردم نادان را گمراه مىكند وبسرعت در تاريكيهاى فتنه فرو مىرود ودريافتن راه خير واصلاح نابيناست ، با اين كه دانا