ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
46
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
در صورت دوّم كه لفظ ومعنى متعدّد باشد مانند اسمهايى كه معناى متضاد ومتباين دارند . در اين صورت فرق نمىكند كه مفهوم آنها دو معناى جدا گانه داشته باشد ومانند انسان وأسب ، يا ميان آنها ارتباطي باشد مثلا يكى اسم ذات وديگرى صفت اسم ذات باشد ، مانند شمشير وبرنده . يا يكى نام باشد براي صفت مانند ناطق يا صفت باشد براي صفت مانند فصيح كه صفت است براي ناطق . در صورت سوم كه لفظ متعدّد باشد ومعنى واحد مانند أسد ، وليث كه هر دو به معناى شير درنده است واصطلاحا آنها را مترادف مىگويند . فرقى نمىكند كه اين دو كلمهء مترادف از يك زبان باشد مانند مثال گذشته ويا از دو زبان مانند ماء ( كه عربى وبه معناى آب است ) وآب ( كه فارسي است ) . صورت چهارم ، كه لفظ يكى ولى چند معنى داشته باشد ، اين صورت به دو قسم كلّى تقسيم مىشود : الف - يك لفظ براي معنايى وضع شود وسپس از معناى قراردادى در معناى ديگرى به كار رود واين نيز به چند قسم تقسيم مىشود : 1 - اگر از معناى قراردادى أول بىمناسبت در معناى ديگرى به كار رفته باشد اصطلاحا آن را مرتجل ( بدون قرارداد ) گويند . 2 - اگر در معناى دوّم با مناسبت به كار رفته ودر اين معنى شهرت بيشترى يافته باشد ، اصطلاحا آن را منقول گويند . به كارگيرى لفظ در معنايى غير از معنى اوّل اگر به وسيلهء آورندهء دين انجام شده باشد اصطلاحا آن را منقول شرعي مىگويند ، مانند لفظ صلاة به معناى نماز كه در أصل به معناى دعا بوده است ولفظ زكات كه براي نوعي ماليات شرعي به كار رفته ، امّا در أصل به معناى نموّ ورشد بوده است . واگر كلمه به وسيلهء عرف عموم مردم در معناى ديگرى غير از معناى اوّل به كار رفته باشد آن را اصطلاحا منقول عرفى گويند ، مانند لفظ جنبنده