ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
529
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
موجب كوشش آنها در جهت فساد در زمين وكنارهگيرى آنها از آخرت مىشد . سخن امام ( ع ) بهانه جويى روز قيامت آنها را از ميان مىبرد كه نگويند ما از حق غافل بوديم واگر اين آية را مىشنيديم آن را مىپذيرفتيم ومرتكب اين اعمال نمىشديم . عمل مخالفان امام ( ع ) چنان بود كه گويا كلام خدا را نشنيدهاند ( نقيض تالي ) وبا اين حالت مخالفت با امام ( ع ) را جايز مىدانستند ( نقيض متّصله ) . ( 2868 - 2853 ) امام ( ع ) با كلام خود عذر آنها را به مسخره مىگيرد ودر حقيقت بيان مىدارد اين گروهها براي آنچه انجام مىدهند عذرى ندارند ، وسپس عذر آنها را تكذيب كرده ، نتيجهاى را كه از قضيّه شرطيّه متّصله مىگرفتند باطل مىكند وبا سوگندى كه به خدا ياد مىكند بطلان نظر آنها را تأكيد مىنمايد ، آنجا كه مىفرمايد : بلى واللّه لقد سمعوها ووعوها ولكنّه حليت الدّنيا في أعينهم : « سوگند به خدا آنها كلام خدا را شنيده وفرا گرفتهاند ولى دنيا در پيش چشمشان جلوه كرده است . » توضيح سخن امام ( ع ) اين است كه صرف نشنيدن كلام خدا دليل بر مخالفت نمىشود ، بلكه مخالفت آنها به خاطر دنيا خواهى آنهاست نه به خاطر نشنيدن كلام خدا . ووقتي دنيا خواهى باشد صرف شنيدن كلام خدا سبب عدم مخالفت نمىشود وهمين دنيا خواهى دليل كارهايى است كه انجام دادند . ( 2900 - 2869 ) فرموده است : اما والّذى خلق الحبّة وبرء النّسمة لولا حضور الحاضر وقيام الحجّة بوجود النّاصر وما اخذ اللّه على العلماء إلى آخر . امام ( ع ) شرح حال خلفاى سه گانه وشكايت وتظلّم در امر خلافت ونكوهش شورا وپيامدى را كه موجب شد امام ( ع ) از حدّ خود پايين بيايد ودر رديف افراد ديگر شورا قرار گيرد توضيح داده سپس به بيان دلايلى مىپردازد كه موجب پذيرفتن خلافت ، پس از ردّ آن ، شد وسخن خود را با سوگندى عظيم و