ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

519

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

2 - سعد بن أبي وقّاص 3 - عبد الرحمن بن عوف 4 - طلحه 5 - زبير 6 - عثمان 7 - على . امّا آنچه شايستگى سعد را در نزد من مخدوش مىسازد غرور وبد خلقي اوست . وامّا آنچه عبد الرحمن بن عوف را از شايستگى مىاندازد اين است كه أو قارون اين امّت است ، وامّا طلحه به دليل تكبّر ونخوتش شايستهء خلافت نيست وزبير به دليل حرصش ، من وى را در بقيع ديدم كه براي يك صاع جو دعوا مىكرد . مردى شايستهء امر خلافت است كه سعهء صدر داشته باشد . عثمان به خاطر دوستى شديدي كه با أقوام وخويشانش دارد شايسته نيست وعلى را به دليل دلبستگى شديد به خلافت وشوخ طبعى شايسته خلافت نمىبينم . آن گاه عمر گفت صهيب سه روز با مردم نماز بخواند وشش نفر اعضاى شورا سه روز جلسه تشكيل دهند تا بر يكى اتفاق نظر پيدا كرده وأو را به خلافت برگزينند . در اين صورت اگر پنج نفر اتفاق نظر پيدا كردند ويكى مخالفت بود أو را بكشيد واگر سه نفر يك طرف وسه نفر ديگر ، طرف ديگر را گرفتند حق با سه نفرى است كه عبد الرّحمن بن عوف با آنهاست وبنا به روايتي ، عمر گفت سه نفر ديگر را كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنها نيست بكشيد ، وبه روايتي ديگر ، عمر گفت داورى را به عبد اللّه عمر واگذاريد ، هر گروه را كه برگزيد گروه ديگر را بكشيد . وقتي كه اعضاى شورا از نزد عمر خارج شدند وبراي تعيين تكليف خلافت شورا تشكيل دادند وعبد الرحمن بن عوف گفت من وپسر عمويم