ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
517
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ويا براي گرفتن خلافت قيام كند ودر طلب آن سخت بكوشد كه در اين صورت نظام أمور مسلمين پراكنده شود ووحدت آنها از هم بپاشد ، در اين حال مانند كسى است كه سوار بر شترى چموش است وزمام آن را چنان مىكشد كه دماغش پاره مىشود . سياق كلام امام ( ع ) ونظام آن ، به معناى اوّل سزاوارتر وبه معناى دوّم آشكارتر وبه معناى سوّم به صورت احتمال است . ( 2710 - 2693 ) فرموده است : فمنى النّاس لعمر اللّه بخبط وشماس وتلوّن واعتراض اين سخن امام ( ع ) اشاره دارد به مبتلا شدن مردم به دست مردى كه در اعمال وحركاتش مردّد ودو دل بود و « خبط » را به عنوان كناية از أمور ياد شده و « شمّاس » كناية از طبيعت خشك وخشن عمر مىباشد وتلوّن واعتراض كناية از اين است كه عمر از نظر اخلاقى حالات گوناگونى داشت ومستقيم نبود . اين كلام امام ( ع ) داراى چندين استعاره است ووجه مشابهت اين است كه اعمال عمر شبيه شتر واسبى است كه طول راه را به صورت زيگزال ونامنظّم كه كناية از اضطراب وترديد است طي كند ، زيرا أو در اعمالش منظّم نبود ومردم گرفتار اعمال نامنظّم أو بودند وشكّ نيست كه عمر سختگير وپرهيبت بود وبزرگان صحابه از أو پرهيز مىكردند . بعد از مرگ عمر ابن عباس در مورد مسألهاى كه عمر به خطا حكم كرده بود اظهار نظر كرد ، به أو گفتند كه چرا در زماني كه عمر زنده بود نگفتى ؟ جواب داد عمر مردى مهيب بود وهيبت أو مانع اظهار نظر من شد . قول ديگر اين است كه سخن امام ( ع ) اشاره به گرفتارى مردم است كه نظم كار آنها متزلزل شد واختلاف كلمه پديد آمد وبه علّت همين تفرقه ، زندگى آنها نامنظّم شد . پس از بيان خصلتهاى سختگيرانهء عمر ، امام ( ع ) بيان مىدارد همان گونه