ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
500
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
نزد ابن عبّاس حاضر مىبودم مىگفتم آيا پسر عموى شما چيزى در دل داشت كه در اين خطبه نگفت ؟ أو كه براي خلفاى اوّل وآخر اعتباري باقي نگذاشت . » مصدّق مىگويد : « در دل من فكرى پيدا شد به استادم گفتم : شايد اين خطبه به دروغ منسوب به امام ( ع ) باشد . وى گفت نه ، سوگند به خدا چنان كه تو را مىشناسم مىدانم كه اين سخن امام ( ع ) است . به استادم گفتم مردم مىگويند اين خطبه را سيّد رضى آورده است ، گفت نه ، به خدا سوگند ، سيّد رضى كجا واين كلام كجا ؟ أسلوب اين سخن را من در كلام نظم ونثر سيّد رضى نديدم . سخن سيّد رضى به اين كلام شباهتى ندارد واز سنخ اين گفتار نيست ، بعلاوة ، من اين خطبه را به خط دانشمندان مورد اعتماد ديدهام قبل از آن سيّد رضى به دنيا بيايد ، پس چگونه مىتواند اين خطبه منسوب به سيّد رضى باشد ؟ » من در دو جا تاريخ نگارش خطبه را مدّتى پيش از تولد سيّد رضى ديدهام : يكى در كتاب انصاف أبى جعفر بن قبّه شاگرد أبو القاسم كلبى يكى از بزرگان معتزله ، كه وفاتش پيش از تولّد سيّد رضى بوده است وديگر بار اين خطبه را در نسخهاى ديدم كه بر آن نسخه خطّ أبو الحسن علىّ بن محمّد بن فرات ، وزير المقتدر باللّه عبّاسى نوشته شده بود ، وعلىّ بن محمّد بن فرات شصت واندى سال قبل از تولّد سيد رضى مىزيسته است . من گمان نزديك به يقين دارم كه اين نسخه مدّتى پيش از ابن فرات نوشته شده است . همهء اينها مىرساند كه خطبه مربوط به امام ( ع ) است وربطى به سيّد رضى ندارد . [ لغات ] ( تقمصها ) : استوانهاى كه سنگ آسيا بر حول آن دور مىزند . ( قطب الرّحى ) : آن را مانند پيراهن پوشيد . ( سدلت الثّوب ) : آن را از هم گسيختم ، آن را كنار گذاشتم . ( الكشح ) : ران هر حيوان . ( طفقت ) : شروع كردم ، قرار دادم . ( ارتئى في الامر ) : براي رأى صحيح فكر كردم .