ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

483

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

آفريده كه شريعت را الزامي مىداند ، زيرا همهء مردم با سرشت اوليّه بر وجود رسول اتفاق نظر دارند وپس از آن در مرحلهء عمل هر گروهى مذهبي را گرفته واختلاف نظر پيدا مىكنند . معناى ديگرى كه براي نجر كرده‌اند « حسب » مىباشد كه به معناى دين است . بنا بر اين احتمال دارد كه مقصود حضرت از اختلاف نجر اختلاف در دين باشد وبا كلمهء تشتّت امر به تفرّق كلمه مسلمين اشاره كرده‌اند ومنظور از جملهء : وضاق المخرج وعمى المصدر ، اين است كه مردم پس از افتادن در شبهاتى كه موجب تفرقهء آنان مىشود راه خارج شدن از مشكلات بر آنها تنگ شده ويا راه خروج را نمىيابند ونمىبينند . كلمهء « عمى » در اين عبارت اشاره به گفتهء حق تعالى است كه مىفرمايد : « أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ » « 13 » . كلمهء « عمى » استعارهء زيبايى است در هدايت نيافتن ، زيرا كورى در حقيقت عبارت از نداشتن ملكهء چشم است . وجه شباهت اين است ، چنان كه كور با چشمش مقصد محسوس را نمىتواند پيدا كند كسى كه از نظر باطني كور است به مقاصد معقولش راه نمىيابد ، چون بصيرتش را از دست داده ووجوه رشد وهدايت را تعقّل نمىكند . جملهء : بخمول الهدى ، به ظاهر نبودن هدايت در ميان آنها اشاره دارد زيرا آنها سرچشمه هدايت را گم كرده وروشنى هدايت در آنها وجود ندارد وبه اين دليل كلمهء عمى را به طور عموم به كار برده است تا توضيح دهد كه گمراهان در راه نيافتن ونپيمودن طريق مستقيم وعدم خروج از ظلمت وتاريكيهاى باطل با آنان اشتراك دارند .

--> ( 13 ) سورهء حج ( 22 ) : آيهء ( 46 ) : چشم سر آنها كور نيست ولى چشم دلهايى كه در درون سينه‌هايشان قرار دارد كور است .