ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
39
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
اضافه كرديم ، تا جايى كه لفظ بر معناى لازم خود به كار رود از تعريف دلالت التزامى خارج كنيم مانند موردى كه لفظ خورشيد براي جرم وروشنايى آن وضع شده باشد ولى در معناى روشنايى تنها به كار رود . تعريف دلالت تضمّنى والتزامى بدون دو قيد مذكور موجب مىشود كه دلالت مطابقه ، شامل دلالت تضمّنى والتزامى نيز بشود با اين كه چنين نيست . بحث دوّم : در بارهء دلالت لفظ است دلالت لفظ بر معناى مطابقهاى بر حسب قراردادى است كه وضع شده . امّا دلالت لفظ بر جزء معنا ويا لازم آن بنا بر اعتقاد امام فخر رازي وگروهى از دانشمندان دلالت عقلي است وربطى به قرار داد لفظي ندارد . بر گفتهء امام فخر رازي ودانشمندان همفكرش اشكال وارد است ، زيرا اگر منظورشان اين است كه دلالت تضمّنى والتزامى فقط از طريق تعقّل وبدون دخالت قرارداد لفظ حاصل مىشود صحيح نيست ، زيرا اگر معنا از طريق لفظ در ذهن نقش نبندد ، دلالت ضمني والتزامى حاصل نمىشود ، علاوة بر اين دانشمندان بصراحت گفتهاند كه اين دو نوع دلالت از دلالتهاى لفظي هستند ، بنا بر اين نمىتوان ادّعا كرد كه اين دو دلالت صرفا عقلي باشند ، واگر منظورشان اين است كه به هنگام تصوّر معنى از لفظ ، عقل به جزء معنا ويا لازم آن منتقل مىشود ، اين سخن حقّى است . بنا بر اين ، اين دو نوع دلالت با هميارى لفظ وعقل محقّق مىشود . دلالت تضمّنى والتزامى عملا نيازمند دلالت مطابقهاى مىباشد ، بي آن كه دلالت مطابقهاى احتياج به دلالت تضمّنى والتزامى داشته باشد ، زيرا ممكن است معناى لفظي خالى از جزء ولازم آشكارى باشد « 4 » . همچنين هر يك از دو
--> ( 4 ) مانند همزهء استفهامى كه معنايش داراى جزء نيست ويا لفظ اللّه كه معنايش جزء پذير نمىباشد .