ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
433
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
رضايت پناه مىآورم واز عقوبتت به عافيتت واز خودت به خودت پناه مىآورم ثنايت را نمىتوان شمرد ، تو چنانى كه خود خويشتن را ستودهاى « 46 » » . عرفا در تفسير اين دعا گفتهاند : به پيامبر گفتهاند سجده كن تا به خدا نزديك شوى . پيامبر در سجود قرب خدا را دريافت ودر آن حال به صفات خدا نگريست واز بعضي صفات خدا به بعضي ديگر پناه برد زيرا كه رضا وخشم دو صفت متضاداند وبر اثر پناه بردن از بعضي صفات به بعضي ، تقرّب پيامبر به خدا بيشتر شد واز صفات به حقيقت ذات ارتقا يافت ودر اين مرحله گفت از خودت به خودت پناه مىبرم وبا اين خواست وتقاضا نزديكى أو به خدا فزونى يافت . وچون در اين مقام از قرب قرار گرفت به ثنا گفتن پرداخت وچنين گفت ثناى تو را نمىتوانم بشمرم پس از آن متوجّه شد كه در ثناى خدا قاصر است ، در اين حال عرض كرد : تو چنانى كه خود ، خويشتن را ستودهاى . آنچه عرفا در بارهء اين دعا گفتهاند از ظاهر كلام فهميده نمىشود ولى ناقض آن هم نيست بلكه بيان كنندهء كمال پيامبر است كه اسرار فراوانى را در خود دارد . ج - سوّمين مانع فهم قرآن اين است كه تلاوت كننده به دنيا گرايش داشته باشد واز هواي نفس پيروى كند زيرا پيروى از هواي نفس موجب ظلمت دل مىشود وهمچون زنگارى است بر آينه كه مانع تجلّى حق تعالى در دل مىشود وآن بزرگترين حجاب است وبيشتر افراد با همين هواي نفس در حجاب قرار مىگيرند وهر چه شهوات در دل بيشتر تراكم پيدا كند دورى از اسرار الهى فزونتر مىشود وبه همين سبب پيامبر ( ص ) فرموده است : « دنيا وآخرت متضاد يكديگرند هر قدر به يكى نزديك شوى از ديگرى دور مىشوى « 47 » » .
--> ( 46 ) أعوذ بر ضاك من سخطك وأعوذ بمعافاتك من عقوبتك وأعوذ بك منك لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . ( 47 ) الدّنيا والآخرة ضرّتان بقدر ما تقرب من إحداهما تبعد من الأخرى .