ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

34

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

ساخته است تا همان راه وهدف علي ( ع ) را تعقيب كنم ، بدين سبب همواره اين كتاب پس از كتاب خدا وگفتار پيامبرش چراغ راهنمايى بود كه در تاريكيها از آن نور مىگرفتم ونردبانى بود كه با آن به آسمانهاى انديشه بالا مىرفتم . در اين بيان بر چيزى از اسرار ورموز آن اطلاع يافتم وبه روشنايى آن چشمانم را روشنى بخشيدم . از اين كه عده‌اى بر اثر جهالت از آن روى مىگرداندند متأسّف بودم واز اين كه أهلي براي آن نمىيافتم اندوهگين . تا اين كه با گذشت زمان براي جدايى از خانواده ووطن فرصتى پيش آمد وگردش روزگار مرا به دار السلام كشاند . آنجا را تفرجگاهى مطلوب ونشانه‌اى از خداى قادر در كمال بخشي نظم آن وسپردن أمور آنجا به شخصي كه خداوند تمام كمال انساني را به وى ارزانى داشته وتمام فضايل اخلاقى را به أو بخشيده بود يافتم . أو مردى بود كه اگر بنا بود نسبى براي أو معيّن كنند نسب أو فضيلت مجسم بود به طورى كه دانش وبخشش وشجاعت وفقه وعدالت از ناحية أو فرآهم مىشد . بلى أو از جلوه‌هاى خداوند براي ادارهء أمور بندگان خدا وشهرها بود وأو را فرماندهى قرار داده بود كه اطاعتش لازم بود . فرامين أو همچون روح در أجسام نافذ وانديشهء استوارش به منزله درمان دردها بود . أو شايستهء بهترين ستايشها بود ، زيرا به بلندترين مقامها دست يافته بود وخرابىها به همّت أو اصلاح شد ودارالسلام از عواقب مشكلات در أمان ماند . آن كه اقمار دانشها در دولت خجستهء وى درخشيدن گرفت بعد از آن كه در حجاب ناداني فرو رفته بود ودر طلوع ( دولت ) پسنديدهء وى روشنايى حقيقي از كرانهء تاريكى گسترده شد وفجر دادگرى وى دامن سياه ظلم را برچيد وبه وسيلهء ابرهاى پر باران فضل وى ، باغهاى پر ثمره به شكوفه نشست . آن كه محكم كنندهء أركان اسلام بود پس از اين كه رو به انهدام وخرابى گذاشته بود ، وتجديد كنندهء آثار ايمان بود بعد از آن كه طوفانهاى سركشى و