ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

354

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

( وهن ) : ضعف وسستى ( سخط ) : خشم وغضب ( اعترتهم ) : آنها را فرا گرفت . ( نظرة ) : مهلت دادن ( جذل ) : شادمانى دنيوي ( اغترّه ) : غافل ساخت أو را وبا أو به رقابت پرداخت ، زيرا أو را سزاوار آن مقام نمىدانست . ( عزيمة ) : به چيزى همت گماشتن ( اهباط ) : فرود آمدن [ ترجمه ] « پس از آن كه خداوند سبحان آسمان وزمين وفرشتگان را آفريد ، از قسمتهاى مختلف زمين سخت ونرم وخاك شور وشيرين قسمتى برگرفت وبا آب رحمت ناخالصى آن را گرفت وسپس آن را با رطوبتى درآميخت تا به قوام آمد واز آن صورتي كه داراى پيوستگى وگسستگى اعضا واقدام بود بيافريد . آن را خشكاند تا حدّى كه قسمتهاى مختلف آن در ارتباط وپيوستگى با هم محكم واستوار وقابل انعطاف شد وآن را تا مدّت معيّنى همچنان باقي گذاشت ، آن گاه از روح خود در آن دميد وبه صورت انسان در آورد داراى قواى مختلف ذهني ، فكرى كه در أشياء تصرف كند واعضايى كه بتواند آنها را به خدمت گيرد ، ابزارى كه در أمور از آنها استفاده كند ، شناخت ومعرفتي كه بين حق باطل فرق بگذارد ، قواى چشيدن وبوييدن ولمس كردن به أو عطا كرد ، طينتهاى گوناگون مانند سفيدى استخوان وسرخى خون وحالات متضاد ، أخلاط متباين از گرمى وسردى وخشكى وترى به أو بخشيد . وأمانتي را كه زمينهء سجود فرشتگان بر آدم شد در نهاد أو قرار داد وفرشتگان را به تكريم وتعظيم آدم فرا خواند وفرمود آدم را سجده كنيد ، همهء ملائكة أو را سجده كردند مگر إبليس كه خودخواهى بر أو عارض شد وبدبختى بر أو چيره گرديد وبه خاطر اين كه خلقتش از آتش بود خود را بزرگ وآدم را كه از خاك آفريده شده بود سبك وپشت شمرد . در مقابل اين سركشى سزاوار خشم خدا شد وآزمايش أو سخت شد وبه خاطر پاداش عبادات خود ، تقاضاى عمر جاويد كرد ، خداوند در پاسخ أو فرمود : « تا زمان معيّن از مهلت يافتگانى » . پس از آن خداوند آدم ( ع ) را در سراى بهشت