ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

332

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بزودى توضيح بيشترى خواهيم داد . 2 - بعضي از قدما گفته‌اند نفوس بشرى وأرواح انساني باطناً مختلف‌اند . بعضي نيكوكار وبعضي شرور ، بعضي كند فهم وبعضي زيرك ، بعضي بدكار وبعضي عفيف ، بعضي آزاده وبعضي پست ، بعضي شريف وبعضي دنىّ مىباشند . براي هر طايفه‌اى از اين أرواح زمينى ، روحي آسمانى است كه نسبت به أرواح پست زمينى مانند پدرى مهربان وآقايى بخشنده در كارهاى مهم ، آنها را يارى مىدهد ، چه در خواب وچه در بيدارى ، گاهى به طريق رؤيا وگاهى به گونهء الهام . همان روح آسمانى مبدأ است براي آنچه كه از خير وشرّ در آن روح زمينى پديد مىآيد . اين مبادى در اصطلاح علما ، طبيعت تامّ ناميده مىشود . يعنى آن أرواح فلكى در طبيعت ، نسبت به أرواح زمينى كامل وتمام هستند وهمان أرواح فلكى حافظ منافع انسان وضرر ونيازهاى أو مىباشند چنان كه خداوند متعال فرموده است : فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ « 41 » . 3 - بعضي ديگر گفته‌اند كه براي نفوس وابستهء به اين أجساد با نفوسى كه از بدن جدا شده‌اند همگونى ومشابهت مىباشد . پس نفوس جدا شده از بدن به گونه‌اى ميل وكشش به نفوسى دارند كه از بدن جدا نشده‌اند ، زيرا ميان نفوس مشابهت وموافقتي وجود دارد . بنا بر اين نفوس مفارق از بدن نفوس مرتبط با بدن را مطابق طبعشان يارى مىدهند وبر آنها گواهند چنان كه خداوند تعالى فرموده است : ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ . . . وَجاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهِيدٌ « 42 » .

--> ( 41 ) سورهء عبس ( 80 ) : آيات ( 13 تا 16 ) : در ألواح پر ارزش ثبت است الواحى والاقدر وپاكيزه ، به دست سفيرانى است ، ولا مقام وفرمانبردار ونيكوكار . ( 42 ) سورهء ق ( 50 ) : آيهء ( 18 ) : هيچ سخنى را انسان تلفظ نمىكند مگر نزد آن فرشته‌اى مراقب وآماده است وهر انساني كه وارد محشر مىشود يك سوق دهنده ويك گواه همراه اوست .