ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

317

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

علم أصول فقه ثابت شده است كه اختصاص دادن چيزى به حكمي دلالت نمىكند بر اين كه حكم غير آن چيز بر خلاف آن حكم باشد . بنا بر اين سلب ونفى استوانهء قابل رؤيت براي آسمانها لازمه‌اش اثبات استوانه نامرئى براي آنها نيست . سوّم - كلمهء ثواقب در أصل استعاره است براي شهابهاى جسماني كه جسم ديگرى را سوراخ كرده ودر آن نفوذ مىكنند . وجه مشابهتى كه به خاطر آن شهاب را ثاقب ناميده‌اند اين است كه با روشنايى خود هوا را سوراخ مىكند همان طور كه جسمي جسم ديگر را سوراخ مىكند . وبه دليل همين كثرت استعمال معناى ثاقب براي شهاب حقيقت ويا نزديك به حقيقت شده است . چهارم - در كلام امام ( ع ) : سراجا مستطيرا ، براي خورشيد استعاره آورده شده است . وجه مشابهت اين است كه چراغ نيرومندى كه داراى نور گسترده‌اى است اقتضاى وجوديش اين است كه أطراف خود را روشن كند ودر همه جاى خانه پرتو افكند ودر تاريكى راهنما شود ، خورشيد نيز عالم را روشن مىكند وبه وسيلهء نور آن همگان هدايت مىشوند . پنجم - رقيم در أصل استعاره است براي فلك به لحاظ تشبيه فلك به لوحى كه بر آن خطوطى ترسيم مىشود وسپس استعمال اين لفظ در فلك چنان فراوان شده كه رقيم اسمى از اسمهاى فلك شده است . بحث سوّم - لازمهء استعاره‌هاى ياد شدهء فوق ملاحظهء أمور ديگرى نيز هست ، وآن تشبيه تمام عالم به يك خانه است ، بنا بر اين آسمان مانند گنبدى سبزگون است كه بر روى زمين نصب نشده است وبرايش سقف محكم واستوارى قرار داده شده كه شيطانهاى سركش به آن دست نيابند . چنان كه ايوانهاى خانه‌ها خانه را از پرتاب تير وخراب شدن از ناحيهء دزدها حفظ مىكند . جهت ديگر اين كه آسمان با نهايت ارتفاع وبلندى كه دارد بر روى استوانه‌ها برافراشته نشده وبا طنابهاى محكمى منظم نگرديده است . بلكه