ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
296
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
در پاسخ مىگوييم هر چند مقتضاى طبيعت أشياء به ماهيّت أشياء مربوط است ، امّا وجود آنها به قدرت خداى تعالى بستگى دارد . پس الزامي بودن آنها براي اصولشان ، تابع ايجاد أصول آنها مىباشد . ( 1250 - 1239 ) فرموده است : عالما بها قبل ابتدائها . . . تا احنائها منصوبات سه گانه فوق ( عالما ، محيطا ، عارفا ) بنا بر حال بودن ، منصوبند وفعل عمل كننده در آنها الزمهاست ، چون نزديكترين فعل به اين منصوبات است واين منصوبات سه گانه تفسير افعال جملهء ما قبل مىباشند اجال ، لائم ، غرّز الزم ومقصود از قضيّهء اوّل ( عالما بها ) اثبات افعال چهارگانه است براي خداوند ، در حالي كه خداوند به أشياء قبل از ايجادشان آگاه بوده ، وهمهء آنها به طور كلّى وجزئي ، در علم خداوند حضور داشتهاند ومقصود از قضيّهء دوّم ( محيطا به حدودها ) نسبت اين افعال به خداوند است ، در حالي كه أو احاطهء علمي به حدود وحقايق آنها داشته است وهر يك را از ديگرى به طور جداگانه مىدانسته است كه در چه حدّى پايان مىيابند ، وبه چه نهايت وفايدهاى مىرسند . محتمل است كه منظور از انتهائها ، انتها يافتن هر ممكن به سبب خود وانتها يافتن موجودات در سلسلهء وجود به خداوند متعال باشد . ودر قضيّهء سوّم ( عارفا بقرائنها ) نسبت دادن افعال به قدرت خداوند است در حالي كه خداوند به لوازم وعوارض أشياء آگاه بوده وبه اين كه چگونه أشياء به يكديگر نزديكاند مطّلع است ، وبه تركيب وهمگونى أشياء مانند اختلاط يافتن بعضي عناصر با بعضي در شكلگيرى طبيعي به ترتيب خاص سرشت آفرينش آگاه بوده است . وخداوند مىدانسته كه جوانب أشياء به چه حدّى پايان مىيابد وبه چه أموري مقرون مىشود . خلاصهء اين فراز اين است كه خداوند ، به تمام معلومات كلّى وجزئي آگاه بوده است ، واين طبيعت ذات علم الهى است كه چيزى بر أو پوشيده نيست . اگر گفته شود كه اطلاق اسم عارف بر خداوند تعالى جايز نيست به دليل