ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
271
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
عدم شناخت خداست . ضميمه كردن اين نتيجة به نتيجة برهان قبلي لزوما اين نتيجة را مىدهد كه هر كه خداوند سبحان را توصيف كند أو را نشناخته است . با توضيحي كه در باره اين براهين داده شد مقصود روشن گرديد كه كمال اخلاص براي خدا نفى صفات از اوست . زيرا اخلاص داشتن براي خدا با جاهل بودن نسبت به أو قابل جمع نيستند وهر گاه اخلاص با جهل به خدا منافاة داشته باشد وجهل نتيجهء اثبات صفت براي خدا باشد ، لازم مىآيد كه اخلاص با اثبات صفت براي خدا منافاة داشته باشد . چون اثبات صفت براي خدا مستلزم جهل وناداني است واخلاص با جهل وناداني متناقض است ودر نتيجة با اثبات صفت نيز تناقض دارد . با اثبات اين حقيقت كه اخلاص با اثبات صفت براي خدا جمع نمىشود ، ثابت مىشود كه اخلاص با نفى صفت از خدا قابل جمع است واين همان مقصود اوّلى است كه امام فرمود كمال معرفت خدا نفى صفات از خداست واين نفى صفات از خدا توحيد مطلق واخلاص واقعي است كه نهايت عرفان وسرانجام كوشش عارف از هر حركت حسّى وعقلي است . هر گاه در بارهء حقيقتي تعقّل هيچ نقصى نباشد وجز ذات ، چيز ديگرى با آن تصوّر نشود وحدت مطلقى كه از هر نوع ضميمهاى پاك است تحقّق مىيابد واين همان مقامي است كه چشمان تيز بين از درك آن فرو مانده وأفكار بلند از تحقق آن درمانده شدهاند ونظر مردم در دريافت آن متشتّت گشته آن طور كه براي خدا اثبات معاني كرده وأو را داراى كيفيّت وأحوال دانستهاند وبدين طريق به گمراهى افتاده وبه تصوّرات محالى رسيدهاند « 26 » . اگر گفته شود آنچه كه در بارهء صفت نداشتن حق تعالى گفته شد از دو
--> ( 26 ) منظور از اثبات معاني قبول صفات زايد بر ذات حق متعال است . - م .